هرجا ظلم و فقر و فساد دیدید، حُکّام را متهم کنید نه اسلام را


⚠️هرجا ظلم و فقر و فساد دیدید، حُکّام را متهم کنید نه اسلام را

امام‌علی«ع» :

«... ما عالَ فیکُم عائلٌ، و لا ظُلِمَ مِنکُم، مُسلمٌ أو مُعاهَدٌ»

📖 «کافی» ۳۲/۸

در حکومت‌اسلامی، در صورتی که اسلامی باشد، نه فقیر و کمبودداری به‌هم می‌رسد، و نه به احدی ظلم می شود، مسلمان یا غیرمسلمان.


✅این... امام علی«ع»، و این... تعریف حکومت‌اسلامی!  
اگر، به هر دلیل -موّجه یا ناموّجه- نتوانستیم، تعالیم حکومتی و اجتماعی و اقتصادی و عدالتی و معیشتی دین را تحقق بخشیم، نباید تعالیم جاودان و ابدی و بی‌مانند دین خدا را -به منظور توجیه خود- تضییع کنیم!... باید با صراحت، و قاطعیّت بگوییم، نشد...
یا نتوانستیم، یا نخواستیم، یا نگذاشتند،  به هر حال، هیچ چیزی بی علّت نیست: علّت ذاتی، یا علّت عرضی.
در احکام اسلام، در صورت شناخت درست آن ها، علّت ذاتی برای عمل نشدن وجود ندارد.
هر چه هست علّت‌های عرضی است، یعنی:

♦️هر جا مشکلی هست، در حُکّام است نه در احکام♦️

#محمدرضا_حکیمی

📖منهای‌فقر : ص۲۳


🆔 @mohamadrezahakimi

"جا گذاشتن کتاب"



✅ #فرهنگ

🌍"جا گذاشتن کتاب"
📚📒📚📕📚📙📚

🌍فرهنگ جا گذاشتن عمدی کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا 🇮🇹و فرانسه 🇫🇷هم رو به فزونی گذاشته است.

کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.

رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد.

او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا🇺🇸 بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش.

در فرانسه🇫🇷 کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتاب خوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه🇨🇳 کنار دریا کتابی روی شن‌ها توجه فردی را به خود جلب می کند. فرد با خود فکر می کند حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. آن را بر می دارد و همین‌که چشمش به صفحه اولش می افتد؛ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد!

🌍در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: 

من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم، رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد، بخوانید وگرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند. اگر کتاب را خواندید، شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهش را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه🇨🇳.

پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند، این کتاب را خوانده‌اند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتاب خوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند.

توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید.

طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند.

هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است.

از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبه رو شده باشید...
📚📒📚📕📚📙📚

ما می خواهیم این  فرهنگ رو توی ایران هم جا بندازیم . با عقیده برخی از دوستان "  که نمیشه "  هم مخالفم .
از شما دوستان فقط دو چیز می خوام :
اول این که توی تمامی گروه هایی که هستید، این پیام رو نشر بدید .
و دوم این که این هفته یکی از کتاب هایی که خوندید رو در یک مکان عمومی جا بگذارید و همون متن رود روی جلدش بنویسید . ممنون و سپاس گزارم . امیدوارم چند سال دیگه ارزش این کار بزرگ خود را ببینید.

هالو: ضمن سپاس از این دوست عزیز


👌👌

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست


#دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست

▫️ وقتی پزشڪی برای «نفع رساندن» و گرفتن درصد به همڪار رادیولوژیست خود، بیمار بی خبر از همه جا را به او حواله می ڪند،
این دزدی است!

▫️ وقتی راننده تاڪسی مسافر شهرستانی ناآشنا را در شهر دور خودش می چرخاند و دو برابر ڪرایه می گیرد،
این دزدی است!

▫️ وقتی تعمیرڪار ماشین با دست های چرب و چیلی و در حالی ڪه عرق پیشانی اش را پاک می ڪند، برای تعویض یک پیچ ،به دروغ مي گويد فلان قطعه خراب شده و از شما دویست هزارتومان می گیرد، شما نمی دانید و تشڪر هم می ڪنید، ولی خودش می داند كه ٥هزار تومن مشكل ماشين شما حل مي شد،
این دزدی است!

وقتي داروساز در داروخانه،براي سود بيشتر خود ،شما را متقاعد مي كند كه داروي خارجي بخريد، و به دروغ مي گويد از نوع ايراني خود خيلي بهتر است.
اين دزدي است!

▫️ دزدی فقط جیب بری توی اتوبوس نیست.
دزدها هم همیشه روی دست شان خالڪوبی ندارند و ڪاپشن خلبانی نمی پوشند.
دزدها می توانند بوی خوش ادڪلن بدهند،
ساعت گران قیمت ببندند،
می توانند لباس مارک دار بپوشند،
اما وقت و عمر مردم را بدزدند.

▫️ وقتی مسئولی به جای حل ڪردن مشڪل مردم مدام وعده می دهد، اعتماد آن ها را می دزدد،و رقيب خود را به دروغ تخريب مي كند.
این دزدی است!

▫️ وقتی استاد دانشگاه بدون مطالعه سر ڪلاس حاضر می شود و برای پر ڪردن وقت ڪلاس از دانشجوها می خواهد یڪی یڪی بیایند و «ڪنفرانس»! بدهند،
این دزدی است!

▫️ وقتی ڪارخانه داری به جای لیمو
اسید سیتریک می ریزد توی شیشه
و به اسم آبلمیوی خالص به خلق الله می فروشد،
این دزدی است!


▫️وقتی ڪه عده ای به نام لیدر اندیشه فریب مردم می دهند و با لابی گری و معامله پشت پرده، مهره مورد نظرشان را برای منافع خودشان بر مردم قالب می ڪنند.
این دزدی است!

كافي است بدانيم خدا مي بيند
و بدانیم ڪه چوب خدا صدا ندارد...

#آتش_به_اختیار
@drbehnz

استبداد صغير را نمي دانم، ولي از حرمسراي ناصري اطلاع دارم!

دکتر عبدالکریم سروش:

استبداد صغير را نمي دانم، ولي از حرمسراي ناصري اطلاع دارم!



بسیاری از مردم به‌تقریب می‌دانند که سلجوقیان پس از غزنویان آمدند و خوارزمشاهیان پس از سلجوقیان، اما من دانشجویانی را دیده‌ام که  نمی‌دانستند نهضت ملی نفت در زمان رضا شاه بود یا پسرش.
ایرانیان، قطعه‌هایی از تاریخ را هزار بار شنیده‌اند و می‌دانند، اما تمایلی به شنیدن مهم‌ترین بخش‌‌های تاریخ معاصرشان ندارند.
نام تمام جنگ‌های صدر اسلام و مسیر کاروان عاشورا و نام بسیاری از خلفای عباسی و اموی را می‌دانند، ولی اگر از آنان بپرسند که استبداد صغیر مربوط به چه دوره‌ای است و چرا آن را «صغیر» می‌نامند، مات و مبهوت به پرسش‌گر نگاه می‌کنند.
 آیا در صد و بیست سال گذشته، یک ایرانی را می‌توانید پیدا کنید که یک بار برای میرزا یوسف‌خان مستشار الدوله اشک ریخته باشد؟ نه! چرا؟ چون ایرانی نمی‌داند او کیست. او کسی بود که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه»، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند و به همین جرم ماه‌ها در سیاه چال قجری، کتک خورد.
 شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.

این روضه‌های جانسوز در تاریخ ما کم نیست. کسی می‌داند محمدعلی شاه، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک المتکلّمین را چرا و چگونه کشت؟ آن دو را همراه قاضی ارداقی، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه، شکنجه کردند که وقتی مُردند، شکنجه‌گران خوشحال شدند؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
به گمان من عاشورای تاریخ معاصر ایران، دوم تیر است؛ روزی که بهترین فرزندان این سرزمین زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها، کلمۀ مشروطه و عدالت‌خانه و آزادی را فریاد کشیدند. آن روز محمدعلی شاه فرو ریخت؛ چون باورش نمی‌شد که چند جوان فُکلی این همه بر سر مرام و عقیدۀ خود پایداری کنند.
ایرانیان از شیخ فضل الله نوری بیش از این نمی‌دانند که نام یکی از بزرگ‌راه‌های تهران است، و از جنس اختلافات او با روشنفکران و آخوند خراسانی(رهبر معنوی مشروطه) در بی‌خبری محض به سر می‌برند. ایرانی نمی‌تواند دربارۀ رژیم پهلوی که آن را برانداخت، بر پایۀ منابع و آگاهی‌های مستند، چند دقیقه سخن بگوید؛ اما از حرمسرای یزید و حیله‌های معاویه بی‌خبر نیست.
 

آیا جماعت ایرانی دربارۀ ستارخان و علت لشکرکشی او از تبریز به تهران، بیشتر می‌داند یا دربارۀ قیام مختار؟ چند ایرانی را می‌شناسید که نام تیمورتاش و علی‌اکبر داور را شنیده باشد؟ و چند ایرانی را می‌شناسید که نام خواجه نظام الملک طوسی را نشنیده‌ باشد؟

کسی که نمی‌داند علی‌اکبر داور کیست، نخواهد دانست که دادرسی در ایران چه مسیری را طی کرده است و ما در کجا توقف کردیم. کسی که زندگی تیمورتاش را نداند، از کجا بداند که رضاشاه چگونه پادشاهی بود و رژیم پهلوی چگونه شکل گرفت؟ کسی که دربارۀ حکمرانان کشورش در دورۀ معاصر، مهم‌ترین اطلاعات را نداشته باشد، چه درکی از «تحول» و «تغییر» و «آینده» دارد؟

چند ايراني را می‌شناسيد كه بداند چرا در مجلس پنجم مشروطه از پيشنهاد رضاخان، مبني بر تغيير سلطنت قاجار به جمهوري، استقبال نشد؟ چرا بازديدكنندگان از «خانۀ مشروطيت» در تبريز به اند ازۀ زائران يكي از امامزاده‌هاي كاشان نيست؟
آيا مردم ايران مي‌دانند چرا انگليسي‌ها رضاشاه را تبعيد كردند؟ آيا كسي مي‌داند چرا ناصرالدّين شاه مخالف تدريس جغرافياي بين الملل در دارالفنون بود؟ اين دانستني‌ها براي ما به اندازۀ باران براي باغ لازم است.


مدرسه به معنای امروزین آن، به همت میرزا حسن رشدیه و کسانی همچون میرزا نصر الله ملک المتکلّمین در ایران پا به عرصۀ وجود گذاشت. پیش از او و هم‌فکرانش، فرزندان ایران در مکتب‌خانه‌ها «الف دو زَبَر اَن، دو زیر اِن، دو پیش اُن» می‌خواندند. او برای این که علوم جدید را جزء مواد درسی مدارس ایران کند، خون دلی خورد که شرح آن بگذار تا وقت دگر. قبر او در یکی از قبرستان ‌های قم است.
 نوروز امسال برای زیارت قبر او به آنجا رفتم. هر چه گشتم قبرش را نیافتم. هیچ کس هم نام او را نشنيده بود و نشانی قبرش را نمی‌دانست. در همان قبرستان، مردی عامی ولی صاحب کرامات دفن است. می‌گویند او بدون آن که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، آیات قرآن را در هر متنی که می‌دید، می‌شناخت. بر مزار او مقبره‌ای ساخته‌اند و مردم نیز گروه‌گروه به زیارتش می‌روند.
اگر آشنایی با تاریخ دور، سرمایۀ علمی است، آگاهی از تاریخ نزدیک، سرمایۀ ملی است. آلزایمر ملی، این سرمایۀ سرنوشت‌ساز را بر باد داده‌ است. کتاب‌های درسی و رسانه‌ها به‌ویژه‌ صداوسیما سهم بسیاری در گسترش این بیماری خطرناک داشته‌اند.

تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدید!

🔻تفاوت زن ایرانی قدیم با زن ایرانی جدید!

🔸 صبح ساعت ۵
زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود و سپس به لانه مرغ ها می رود تا تخم مرغ ها را جمع کند.
زن ایرانی جدید: به رختخواب چسبیده و خر و پف می کند!

⭕️  ⭕️
🔸صبح ساعت ۶
زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است، چای را دم کرده است، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بیدار کردن آقای شوهر است.
زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است!

🔸صبح ساعت ۷
زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت می کند.
زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده !

🔸صبح ساعت ۱۰
زن ایرانی قدیم:
مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز می کند و گوشی اش را چک می کند!

🔸ظهر ساعت ۱۲
زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
زن ایرانی جدید: در حال تردمیل!

🔸ظهر ساعت ۱۳
زن ایرانی قدیم: در حال شستن  لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت می باشد.
زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن که به من چه مگه وظیفه ی منه این کارا !

🔸ظهر ساعت ۱۴
زن ایرانی قدیم: در حال گپ و گفت با شوهرش که برای خوردن ناهار به خانه آمده است می باشد. جهت حظ جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد!

🔸ظهر ساعت ۱۵
زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغ ها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ برای خرید رفته !

🔸عصر ساعت ۱۶
زن ایرانی قدیم:
مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد!

🔸عصر ساعت ۱۷
زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود!

🔸عصر ساعت ۱۸
زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر را می‌برد!

🔸شب ساعت ۱۹
زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت می کند.
زن ایرانی جدید: هنوز در حال خرید است!

شب ساعت ۲۰
زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است!

🔸شب ساعت ۲۱
زن ایرانی قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر می باشد.
زن ایرانی جدید: در رستوران، پیتزا میل می‌فرمایند!

🔸شب ساعت ۲۲
زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن با بچه ها سروکله زدن که مشق ها را نوشتید یا نه.
زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است که چقد اتوبانا مزخرفه هیچ جا ام که نشد بریم امشب عه عه!

و این داستان ادامه دارد....

⭕️  ⭕️

پ.ن: البته عده ای از زن ها هستن که الان جای دوتا مرد کار می کنن و تموم مخارج زندگی رو دوش اون هاست. باید بهشون گفت خدا قوت خانمای قوی و سرسخت🌸

پانزده ثروت واقعی



پانزده ثروت واقعی

1 نگرش مثبت
2 ارتباط موثر
3 ادب
4 يادگيري مادام العمر
5 انضباط شخصي
6 تندرستي واقعي
7 آرامش خاطر
8 خلّاقيّت
9 عشق ورزيدن به کار
10 داشتن برنامه و هدف
11 داشتن قلب و زبان شاکر
12 درک ديگران
13 استفاده موثّر از زمان
14 بخشندگي
15 اعتماد به نفس.


اندیشه های ناب
👇👇👇
@shaosman

دانی که چرا دار مکافات شدیم؟

دانی که چرا دار مکافات شدیم؟


دیشب فرصتی دست داد فیلمی رابا نام پزشک مشاهده کنم ،پزشک اسم یک فیلم آلمانی است .
داستان فیلم مربوط به هزار سال پیش، سال 1021میلادی در قرون وسطی که اروپا در جهل و بیماری به سر می برد.
فیلم قلب لندن را نشان می دهد که مردم با فقر، آلودگی و بیماری دست و پنجه نرم می کنند و تنازع بقاء در جریان است.
هیچ کس از طبابت چیزی نمی داند.
فقط سلمانی های دوره گرد (آرایشگران)، اندکی کارهای طبی درحد کشیدن دندان، جا انداختن استخوان و قطع انگشتان سیاه شده و میزان زیادی اوراد و خرافه به جای درمان به خورد مردم می دهند.
سلمانی دوره گردی باگاری که در آن زندگی می کند‌ به محله ای در لندن آمده است.
مادری بیوه که سه فرزند کوچک دارد ، دچار حصبه می شود .
بچه (جسي) به دنبال سلمانی «طبیب» می رود و او اصلا بر بالین مریض نمی آید و می گوید این درد درمان نمی شود.
مادر می میرد و کودک یتیم به همان سلمانی پناه می برد، چون گمان می‌کند از طبابت چیزی می داند.
چند سال بعد  «سلمانی» دچار آب مروارید می شود و بینایی اش را از دست می دهد.
جسی او را نزد یک کحّال یهودی می برد.
کحّال او را عمل جراحی آب مروارید می کند و چشمانش شفا می یابد.
جسی می پرسد: چنین طبابت شگفتی را چگونه و از کجا آموختی؟
کحّال می‌گوید: از بزرگ ترین دانشمند کره زمین ! 

جسی می گوید: هر طور که هست باید به افتخار شاگردی او نایل شوم.
کجاست؟ نامش چیست؟
کحّال می گوید: نامش«ابن سینا» ست و تو باید به اصفهان بروی.
جسی با مصايب بی شمار و خطر کردن جان، خود را به اصفهان می رساند.
آنجا با شهری مواجه می شود که بر خلاف لندن ، عظیم و مدرن است.
برج و بارو دارد و ابوعلی سینا در یک مسجد بزرگ که رواق های فراخ دارد ، صبح ها طب درس می دهد.
عصرها فلسفه و شب ها بر بام مسجد درس نجوم و هیات.
جسی از این همه دانش و تمدن شگفت زده می شود.
شاید مهم ترین صحنه فیلم آنجاست که بوعلی به جسی می گوید : 

درباب عفونت گوش مقاله ای ارائه بده.
جسی از مسؤول کتابخانه می پرسد :کتابی در باب عفونت گوش وجود دارد؟
او جواب می دهد: آن قفسه را ببین.
وقتی جسی قفسه را باز می کند، می بیند پر از کتاب است.
می گوید :کدام کتاب مربوط به عفونت گوش است؟
مسئول کتابخانه می گوید: همه شان!
بیننده خود شاهد است زمانی که در قلب اروپا برای درمان بیماری ها به اوراد و جادو متوسل می شدند، در کتابخانه اصفهان يک قفسه کتاب فقط مربوط به عفونت گوش بوده است.
این تفاوت دانش در ایران و غرب یک هزار سال پیش از منظر یک فیلم صد در صد غربی است.....
هزار سال بعد ، اعلام شد که دو دانشگاه برتر ایران، شریف و تهران ، در رتبه حدود 600 رده‌ بندی دنیا جای گرفتند و جالب تر این است كه  نظام آموزشي از کسب چنین رتبه ای ابراز شادمانی کرده است !!!
دانی که چرا دار مکافات شدیم؟
ناکرده گنه، چنین مجازات شدیم؟
کشتیم خرد؛ دار زدیم دانش را،
در بند و اسیر صد خرافات شدیم...

پایدار باشید مسعود میاحی

روحانی مورد نیاز جامعه

کدام ورژن روحانی مورد نیاز جامعه است؟


📝وقتی از روحانی مورد نیاز جامعه می‌گوییم، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟

🔻این روحانی سید اولاد پیغمبر امام جمعه یک روستای دور افتاده در یک استان محروم است.

🔻او به جای این که به گوشهء یک دفتر بخزد و نامه مهر و امضا کند، یا رئیس اداره‌ای بی‌ربط شود و پشت هم پاراف کند و دستور بدهد، یا کارمند شود و راس هفت صبح ساعت بزند و مشغول تایپ نامه شود؛ یا متصدی هر کار دیگری بشود که از دست غیر روحانیون نیز به راحتی بر می آید، رفته و امامت جماعت روستایی را بر عهده گرفته است.

🔻امامت جماعتی که پیش نمازی جزئی کوچک از فعالیت‌های اوست. او به معنای واقعی کلمه طی ده دوازده سال جماعتی را "امامت" کرده و منشاء خدمات و برکاتی شده که همه دستگاه‌ها و ساختارهای اداری عریض و طویل جمهوری اسلامی نتوانسته اند چنین نقشی را ایفا کنند!

🔻مگر نه این که "امام" یعنی "پیشرو" یعنی "جلودار". به همین اعتبار هر کار خیری در چند روستا صورت گرفته با محوریت و علمداری این "امام" بوده است. از فرهنگ سازی و نهادسازی بگیر تا اصلاح الگوی مصرف و متعاون کردن آحاد مردم و ایجاد اشتغال و حل اختلافات و...

🔻او در غم و شادی مردمانش شریک بوده و هر جا کاری از دستش بر می آمده، چه فکری و چه یدی دریغ نکرده است.

🔻و طبیعتا روحانی وقتی چنین شد، وقتی رفتارش مردم را به اخلاق الهی دعوت کرد، آن گاه کوچک ترین گفتارش چنان اثری بر قلوب می گذارد که تا سال های سال و نسل در پی نسل منشاء هدایت و راستی و درستی می‌شود.

🔻حتما اکثر ما اوصاف چنین روحانیتی را از پدرها و پدربزرگ هایمان شنیده‌ایم. روحانیتی که چندین سال است جامعه نیاز جدی به حضورش را به انحاء مختلف فریاد می‌زند.

🔻به راستی مجموعه حوزه علمیه که پس از انقلاب انواع و اقسام موسسات، دفترها، دانشگاه‌ها، پژوهشکده ها، بنیادها و... را در زیر مجموعه خود ایجاد کرده و هرساله انواع و اقسام همایش ها، کنگره‌ها، اجلاسیه ها، جشنواره‌ها و... را برای معرفی و تجلیل از خروجی های برتر این زیر مجموعه‌ها برگزار می‌کند، چه میزان در تربیت و ارائه این مدل از روحانیون به جامعه موفق بوده است؟

🔻موضوع، انکار فعالیت‌های خوب و بجا نیست، اما به راستی جامعه امروز ما بیش از آن که نیازمند روحانی دکتر، روحانی دانشجو، روحانی شاعر، روحانی مدیرکل، روحانی پژوهشگر، روحانی کارمند و... باشد، نیازمند امام جماعت به معنی واقعی کلمه نیست؟

🔻یا تا حالا شده همایشی برگزار و از نمونه‌های موفق این چنینی تجلیل شود و آن ها را به عنوان الگو به سایر روحانیون و جامعه معرفی کنند؟

🔻آیا در کنار حجم کثیری از زیر مجموعه‌های حوزوی، نهادی متولی تربیت این ورژن از روحانیت هست؟ روحانیتی که سودای مرجعیت در سر نداشته باشد، دنبال استاد دانشگاه شدن نباشد، در پی وکیل و وزیر و رییس شدن نباشد، پی استخدام شدن در فلان اداره نباشد و به جای همه این ها از ابتدا با نیت ایفای نقش اصیل و مهم روحانیت وارد حوزه شود و پس از طی چند سال و آموختن آنچه مورد نیاز است، به بطن جامعه بازگردد و وظیفه جدی و خطیر خود را پیش گیرد.

#مصطفی_هاشمی_نسب


http://xup.ir/images/41729295589505337793.jpg

مشكلات علم در كشور ما

مشكلات علم در كشور ما


✳️ قسمتي از مقاله رسول جعفريان  👇👇

🔷🔶...البته که در بخش کاربردی علم در تکنولوژی، خلاقیت هایی داشته و داریم، اما مقصود از علم، دانش اصیلی است که زیربنای تمدن فعلی است، ریاضی، فیزیک، شیمی و رشته های دیگری که در سطح این دانش ها هستند. مع الاسف باید گفت، ما حتی در مرحله یادگیری دانش روز دنیا نیز در سطح مناسبی قرار نداریم، چه برسد به آن که بتوانیم در تولید دانش به صورت اساسی، نقشی داشته باشیم. گو این که به هر حال، در این مسیر، استادان و دانشجویان فعالی داریم که تلاش می کنند و به صورت جزئی و موردی، یافته های خوبی دارند، اما مع الاسف، به حدی پیشرفت علمی در دنیا گسترش یافته است که ما از نظر علمی، و به تناسب آنچه در باره سطح دانشگاه های ایران در کنار دانشگاه های بزرگ دنیا گفته می شود، رتبه بسیار نازلی در حوالی چهارصد تا  پانصد داریم.
اکنون سوال این است که چرا در علم گرفتار توقف شده ایم؟ در کجای کار مشکل وجود دارد که امکان تأسیس در علم را نداریم؟ آموزش ابتدایی ما مشکل دارد؟ خواندن درس ریاضی ما مشکل دارد؟ محدودیت زبان فارسی از نظر ارتباط با دانشگاه ها و دانش ها مشکل دارد؟ مشکل روانی و اخلاقی و دینی داریم؟ چرا نمی توانیم علم را بیاموزیم و به نسل های بعدی منتقل کنیم و در این میانه، قدم های جدی برداریم؟
یک وقتی کسروی می گفت، مشکل ما در این دیوان شعرایی است که همه اش شعر عاشقانه و غزل گفته اند. اگر آن ها را بسوزانیم، ملت ما از دست آن مطالب خلاص می شود! این هم یک مدل بود! من با سخن او موافق نیستم، اما با هر کسی که در این باره تأمل کند، و در یافتن علل این توقف تلاش ذهنی داشته باشد، همراهم.
شاید کسانی بگویند ما وقت مردم را صرف همه چیز می کنیم جز کسب دانش واقعی. معمولا تأکید می شود که روی کمیت تکیه می کنیم و بر عدد دانشجویان می افزاییم، اما از نظر کیفی کاری انجام نمی دهیم. تقریبا همه ما می دانیم، زمانی فاصله ما با غرب اندک بود، حالا این فاصله به قدری توسعه یافته که دیگر تصور این که ما بتوانیم حرکت جدی داشته باشیم، ناممکن شده است. 

سیاستمداران ما همیشه امید داده اند، چون مصلحتشان در این بوده که بگویند ما به سمت دروازه های تمدن بزرگ می رویم، اما در عمل، کار جدی انجام نشد. این که خیابان ها قشنگ تر می شود، پل ها زده می شود، پارک ساخته می شود، همه ما می دانیم، این ها هیچ نشانی از پیشرفت علم نیست، این ها نوعی تکنولوژی غربی است که ما به عنوان کارگر یاد گرفته و از روی دست آن ها تکرار می کنیم. حتی در همین مرحله هم، صد سال پس از تأسیس متروی نیویورک ما مترو درست کردیم.
امروز به تعداد شبکه های رادیویی که در ایران فعال است، نگاه می کردم. شبکه های خوبی است، بماند که دیگر مردم چندان به آن ها توجه نمی کنند، اما در میان این شبکه ها، هیچ نشانی از شبکه علم و دانش نیست. ممکن است رادیو فرهنگ برنامه مختصری داشته باشد، اما روشن است که در کنار رادیوی سلامت، در کنار آوا، در کنار اقتصاد، نیاز به یک برنامه ریزی مستمر برای علم و دانش داریم .قدیم تر ها یک مجله دانشمند بود، اما اکنون در این زمینه، به نسبت زمان، همان اندازه هم بر اطلاعات علمی عمومی مردم افزوده نمی شود.

http://telegram.me/tahlyleejtemaaey

کیفیت آموزش تضمین کننده توسعه یافتگی


🔵 کیفیت آموزش تضمین کننده توسعه یافتگی

"پزشک" der Medicus اسم یک فیلم آلمانی است که سال گذشته به نمایش در آمد....
داستان فیلم مربوط به هزار سال پیش، سال 1021میلادی در قرون وسطی که اروپا در جهل و بیماری به سر می برد.

فیلم قلب لندن را نشان می دهد که مردم با فقر، آلودگی و بیماری دست و پنجه نرم می کنند و تنازع بقاء در جریان است.

هیچ کس از طبابت چیزی نمی داند.

فقط سلمانی های دوره گرد (آرایشگران)، اندکی کارهای طبی درحد کشیدن دندان، جا انداختن استخوان و قطع انگشتان سیاه شده و میزان زیادی اوراد و خرافه به جای درمان به خورد مردم می دهند.

سلمانی دوره گردی با یک گاری که در آن زندگی می کند‌، به محله ای در لندن آمده است.

مادری بیوه که سه فرزند کوچک دارد، دچار حصبه می شود.

بچه (جسي) به دنبال سلمانی «طبیب» می رود و او اصلا بر بالین مریض نمی آید و می گوید، این درد درمان نمی شود.

مادر می میرد و کودک یتیم به همان سلمانی پناه می برد، چون گمان می‌کند از طبابت چیزی می داند.

چند سال بعد  «سلمانی» دچار آب مروارید می شود و بینایی اش را از دست می دهد.
جسی او را نزد یک کحّال یهودی می برد.
کحّال او را عمل جراحی آب مروارید می کند و چشمانش شفا می یابد.
جسی می پرسد: چنین طبابت شگفتی را چگونه و از کجا آموختی؟
کحّال می‌گوید: از بزرگ ترین دانشمند کره زمین. 

جسی می گوید: هر طور که هست باید به افتخار شاگردی او نایل شوم.
کجاست؟ نامش چیست؟
کحّال می گوید: نامش«ابن سینا» است و تو باید به اصفهان بروی.

جسی با مصايب بی شمار و خطر کردن جان، خود را به اصفهان می رساند.
آنجا با شهری مواجه می شود که بر خلاف لندن، عظیم و مدرن است.
برج و بارو دارد و ابوعلی سینا در یک مسجد بزرگ که رواق های فراخ دارد، صبح ها طب درس می دهد؛
عصرها فلسفه و شب ها بر بام مسجد درس نجوم و هیات.
جسی از این همه دانش و تمدن شگفت زده می شود.
شاید مهم ترین صحنه فیلم آنجاست که بوعلی به جسی می گوید: 

در باب عفونت گوش مقاله ای ارائه بده.
جسی از مسؤول کتابخانه می پرسد: کتابی در باب عفونت گوش وجود دارد؟
او جواب می دهد: آن قفسه را ببین.
وقتی جسی قفسه را باز می کند، می بیند پر از کتاب است.
می گوید: کدام کتاب مربوط به عفونت گوش است؟
مسئول کتابخانه می گوید: همه شان!

بیننده خود شاهد است زمانی که در قلب اروپا برای درمان بیماری ها به اوراد و جادو متوسل می شدند، در کتابخانه اصفهان يک قفسه کتاب فقط مربوط به عفونت گوش بوده است.

این تفاوت دانش در ایران و غرب یک هزار سال پیش از منظر یک فیلم صد در صد غربی است.....

هزار سال بعد، اعلام شد که دو دانشگاه برتر ایران، شریف و تهران، در رتبه حدود 600 رده‌ بندی دنیا جای گرفتند و جالب تر این است كه  نظام آموزشي از کسب چنین رتبه ای ابراز شادمانی کرده است !!!

🔹روزنامه اطلاعات
قسمت ابتدایی یادداشت سردبیر
علیرضا خانی
#مجمع_فرهنگیان_ایران_اسلامی
@majmaefarhangian1

اسیر یک نظام آموزشی فرسوده!

اسیر یک نظام آموزشی فرسوده!
🌹


 معلم‌های عزیز ، سلام
 ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است. ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم، ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم.

پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید. به آن ها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، عذرخواهی را ، دوست داشتن حیوانات را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را،  شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید.
باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت، و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود، و ندانند که با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت کم نمی شود؛ اما اگر آن‌ها زندگی کردن را و عشق ورزیدن را و عزت نفس را و تاب آوری و عدم پرخاشگری  را تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.
لطفاً برای بچه‌های ما شعر بخوانید، به آن ها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند، اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند، بگذارید وقتی خوابشان می آید، بخوابند و وقتی مغزشان نمی کشد، یاد نگیرند. لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید، آنان را از وحشت آنچه شما مقدس می‌پندارید، به لکنت زبان نیندازید. بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آن ها نهادینه نکنید.
اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دست کم هوای هم را داشته باشیم، نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبرید. ترا به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی. شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند.

/ ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
دکتر محسن رنانی
👌👌

نخستین نقد ولایت مطلقه فقیه /غیرقابل انتشار


#یادداشت
خلاصه

نخستین نقد ولایت مطلقه فقیه 


مروری بر آرای سیاسی مهندس مهدی بازرگان به مناسبت بیست و دومین سالگرد وفاتش

در بن بست های پیش آمده ناشی از ناکارآمدی شیوه مدیریت کلان کشور در نظر و عمل، بعد از استفتای وزیر کار از رهبر جمهوری اسلامی، و اظهارات آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت در نماز جمعه تهران، رهبر انقلاب آقای خمینی در نامه مورخ ۱۶ دی ۱۳۶۶ خطاب به رئیس جمهور نوشت:
«شما حكومت را كه به معناي ولايت مطلقه اي كه از جانب خدا به نبي اكرم (ص) واگذار شده و از اهم احكام الهي است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد، صحيح نمي دانيد و تعبير به آن كه اينجانب گفته ام: «حكومت در چهارچوب احكام الهي داراي اختيار است» به كلي بر خلاف گفته هاي اينجانب است..... حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است... يك جانبه لغو كند.»
از آن تاریخ اصطلاح ولایت مطلقه فقیه وارد فضای سیاسی ایران شد و در بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ این اصطلاح به قانون اساسی نیز افزوده شد.

علی رغم تبلیغات فراوانی که درباره ولایت مطلقه فقیه از زمستان ۱۳۶۶ به بعد صورت گرفت، این نظریه از آن زمان تا کنون به جز آقای خمینی و برخی شاگردانش از سوی احدی از فقها و مراجع پذیرفته نشده است.

نهضت آزادی ایران در دو بیانیه کوتاه و بلند در این باره اظهار نظر کرده است. 

بیانیه اول با عنوان «بیانیه نهضت آزادی ایران پیرامون ولایت مطلقه فقیه یا انقلاب چهارم» مورخ ۳۰ دی ۱۳۶۶ و کتابی با عنوان «تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه» (فروردین ۱۳۶۷) که تا کنون امکان انتشار داخل کشور نیافته است. کتاب مذکور نخستین نقد نظریه رسمی است. این کتاب از زوایای مختلف مهم است.

به مناسبت سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان عضو مؤسس و نخستین دبیر کل نهضت آزادی ایران، کتاب مزبور که بیانیه نخست نیز پیوست آن است، بازنشر کرده همراه با تلخیصش به اجمال به عکس العمل نظام به آن اشاره  می کنم.

اشکالات عقیدتی از دیدگاه کتاب و سنت و عترت:
۱. ولايت فقيه يا مجتهد، يك مسأله فقهي مستحدث در ميان فقهاء است و مشموليت عام ندارد.
۲. ولايت مطلقه فقيه از ديد قرآن بي اساس و در حكم شرك است.
۳. ولايت فقيه از ديدگاه فقهي و روايات نقل شده مردود است.
۴. حكومت، شايستگي تغيير و تعيين احكام دين را ندارد.
۵. حكومت و ولايت حق لغو يك طرفه تعهدات و پيمان ها را ندارند.

بررسي حقوقي و قانوني از ديد انقلاب و نظام:
۱. تعارض با نظريات و تعهدات قبلي رهبر جمهری اسلامی،
۲. تعارض با قانون أساسي،
۳. ميان ولايت مطلقه و استبداد مطلقه مرزی نیست .

جنبه های سیاسی اجتماعي: 

چرا رهبر انقلاب از روز اول، مسأله و برنامه مهمي چون ولايت مطلقه فقيه را عنوان و اجراء نكردند، بلكه خلاف آن را وعده مي دادند؟

براي خروج از بن بست، رهبر انقلاب مرحله به مرحله از حق وتوي شوراي نگهبان، از حاكميت فقه يا اسلام فقاهتي و از اقتدار و اعتبار مقامات و متوليان طرفدار آن كاستند و بالاخره با صدور فرمان ١٦ دي ماه ١٣٦٦ انقلاب چهارمي انجام دادند، تا به اين ترتيب قانون اساسي ارزش خود را عملاً از دست بدهند. فقه ساقط شود، ولايت فقيه به مقام مطلقه ارتقاء يابد، و استبداد ديني ـ دولتي با داعيه قيموميت خلق و وكالت خدا، خود را از تعهد و امانت و اطاعت هر دو آزاد سازد!

عکس العمل نظام: 

بیانیه و کتاب نهضت آزادی نقدی تیز و جدی به مواضع آقای خمینی درباره ولایت مطلقه فقیه با لحنی مؤدبانه و علمی و مبتنی بر موازین اسلامی و قانونی است.
ترور شخصیت و تخریب سران نهضت در سال ۶۷ تشدید شد. اتهام اصلی قائم مقام وقت رهبری آقای منتظری به قدرتْ بازگردان لیبرال ها بود.

طنز تاریخ این که کسی جانشین رهبر جمهوری اسلامی و ولیّ مطلق فقیه شد که اولا فقیه و مجتهد مطلق نبود، ثانیا به ولایت مطلقه باور نداشت و توسط آقای خمینی علنا مورد نقد قرار گرفته بود. البته همو تا به قدرت رسید، در نظر و عمل مدافع دوآتشه ولایت مطلقه فقیه شد، تا همگان شعبده بازی قدرت سیاسی به نام دین را بالعیان مشاهده کنند.

اکثر قریب به اتفاق نکات انتقادی مذکور در بیانیه و کتاب نهضت آزادی در مورد ولایت مطلقه فقیه در نظر و عمل درست بوده است. نویسندگان این بیانیه و کتاب به دلیل تحلیل صائب، شجاعت در بیان، سبقت در نقد تیز این بدعت دینی و فقهی، و پیش بینی لوازم سوء سیاسی و اجتماعی آن شایسته تقدیر و تحسین هستند.  


@Mohsen_Kadivar_Official
http://kadivar.com/?p=15808

امام‌حسین‌ِانقلابی؟!

امام‌حسین‌ِانقلابی؟!
📚

از دلایلی‌ که باعث‌ شد امام‌حسین، حرکتش‌ را آغاز کند، عبارت‌ بودند از: فضای‌ رعب‌آورِ‌ امنیتی، سازش‌ناپذیری با یزید، و جستجو به‌ دنبالِ جای‌ امن ...
«هیچ‌سند‌ِ معتبری‌ هم وجود‌ندارد که هدف‌ امام‌حسین قیام‌ و‌ انقلاب بوده‌ است. این واژه‌ها ترمولوژیِ‌ زمانۀ‌ ما هستند و ابداً ارتباطی با انگیزۀ امام‌ حسین ندارند.»
واقعۀ‌ عاشورا بزرگ‌شده‌ است، چرا که‌ شیعیان نیاز داشتند از این‌ واقعه یک‌ اسطوره‌ بسازند و با پیوند ‌زدن ِ‌خود به‌ این‌ اسطوره، هم کسب‌ِ هویت نمایند، هم ابراز‌ِ مظلومیت‌ کنند و هم از مخالفان‌ِ خود هویت‌سِتانی‌ کنند.
از ماجرای‌ عاشورا فقط در انقلاب‌ اسلامی استفاده‌ شد؛ حتی‌ صفویان وقتی روی‌ کار آمدند و قدرت‌ِ سیاسی‌ را تصرف‌ کردند، از‌عاشورا استفاده‌ ننمودند. فقط‌ بعدها در‌ مقابله‌ با ترکان‌ِ عثمانی ملیّت‌ِ ایرانی‌ را به‌ هویت‌ِ شیعی گره‌ زدند و سدّ استواری در‌ برابر ترکان‌ عثمانی ایجاد‌ کردند.
امام‌ حسین در‌ بین‌ِ أئمه یک‌ استثنا‌بود؛ امّا علی‌ شریعتی این‌ استثنا را به‌ قاعده تبدیل‌ کرد و با مُخدّر خواندنِ تفسیرِ سنت‌گرا از عاشورا، جنبۀ خون‌ و‌ مبارزه در‌آن را پر رنگ کرد.. روحانیت اگر‌چه با شریعتی میانه‌ای نداشت، اما به‌خوبی از این‌ تحلیلِ او استفاده کرد.. این رویکردِ تازه فقط برای قبل از پیروزی‌ انقلاب قابلِ استفاده بود..
 «امام‌ حسین‌ِ انقلابی» دیگر به دردِ حکومت نمی‌خورد.. این تفسیر به درد زمان‌ِ شاه می‌خورد. این‌حکومت بنا به مبانی و مواضعِ فقهی‌اش می‌گوید: 

مجازاتِ قیام علیه‌ حکومت مرگ است، حتی انتقاد نیز جایز نیست و مجازاتش زندان و حتی خیلی چیزهای‌بدتر از زندان است..
«لذا امام‌ حسینی‌ که اکنون توسط‌ حکومت ترویج می شود فقط امام‌ حسینی است که گریه بر او ثواب دارد و باعث شفاعت در روز جزا می‌گردد..» وگرنه اگر کسی بخواهد امام‌حسین را الگوی خود قراردهد و با فسادِ این‌حکومت به مقابله برخیزد، حکومت هم چون یزید به نامِ مخالفت با اسلام او را خواهد‌کشت!

     🖋 *عبدالکریـم سـروش*

دعا

دعا
✍️💎
دکتر الهی قمشه ای چه زیبا می گوید:

وقتی دعا می کنی،
دعای تو از این جهان خارج می شود و به جایی می رود که هیچ زمانی نیست.
دعایت به قبل از پیدایش عالم می رود.
دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را می نویسند، می رود.
و تقدیر نویس مهربان عالم تقدیرت را با توجه به دعایت می نویسد.

و مولانا می گوید :
گر در طلب گوهر کانی، کانی
         گر در هوس لقمه نانی، نانی  
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
      هر چیز که در جستن آنی، آنی..

❣️خیر ترین دعا ، بهترین طلب ، زیباترین تقدیر ، نثار شما

🌺🍂🌺
@asrare_movafaghiyat🌺🍂🌺

تغییر را از #خودمان شروع کنیم!

تغییر را از #خودمان شروع کنیم!


💠میگن در یزد،#خانم معلمی پس از چند بار# آموزش درس از شاگردانش پرسید:  چه کسی متوجه نشده است ؟
🚸سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
🖌معلم گفت : بیایید جلوی تخته! و چوب تنبیه را از کیفش بیرون آورد!.
👨‍👨‍👦‍👦تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
🖌معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :

پسرم! این چوب را بگیر و #محکم به کف دست من بزن !
👱دانش آموز متعجب پرسید :به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
🖌معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در تدریسم #موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید#تنبیه شوم!
👱دانش آموز اول چند بار به دست معلم زد و معلم از #درد سوزش دستش، آهی کشید و #چهره اش برافروخته شد .
😩نوبت نفر دوم شد . دانش آموز دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم #دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب به دست شما بزنم! .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
😭دیگر ، تمامی دانش آموزان کلاس به #گریه افتاده و از# بازیگوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم #شرمسار بودند!
🌞از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس #تنبیه شدن معلمشان، جرأت درس #نخواندن نداشتند! .


💫و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در #یزد، مصداقی برای #مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر #خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد👈خود را باید #تنبیه نموده تا #الگویی برای رسیدن به #جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از #مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه #عمل کنند ....
#مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت!
📢تغییر را از #خودمان شروع کنیم، #کشور درست خواهدشد!🙏


https://telegram.me/joinchat/Ag_hYzvKG7WWzcfsYyDG5A

🌹همراه با آگاهی.معرفت💚

معلمی جسارت می خواهد

معلمی جسارت می خواهد
🌺🌺

تقدیم به فرهنگیان گرانقدر در آستانه ماه مهر

در يك کلاس درس؛
فرزندان تمام اقشار جامعه نشسته اند،

 فرزندان «طلاق» را باید تحمّل کرد و با روحیه شکننده اشان ساخت!

با فرزندان «اعتیاد» باید مدارا کرد و با بی تربیتی هایشان کنار آمد!

فرزندان «یتیم» را باید نوازش کرد و کمبود مهرشان را جبران کرد،

 فرزندان «ناهنجار» را – که محصول اختلافات خانوادگی اند- باید هدایت داد!

 به فرزندان «کار» باید استراحت داد،
فرزندان والدین «بی بند و بار» را باید سر به راه کرد،

 فخرفروشی فرزندان «سرمایه دار» را باید تعدیل کرد،

فرزندان «کمرو» را به بطن جامعه باید بازگرداند، نازپروردگی فرزندان «مرفّه» را باید تعادل بخشید،

 فرزندان «بدسرپرست» را حکیمانه و صبورانه باید سرپرستی کرد،

فرزندان «بی سرپرست» را با آغوش مهر مادری باید آشنا ساخت!
 
همه این مزاج های تلخ و شیرین با صداهای دلنواز یا گوشخراششان در یک اتاق چند متری، گرد شمع سوخته معلّم حلقه می زنند و بازتاب و پژواک این صداها هر روز چون موریانه، ذهن او را می خورد و تارهای خستگی بر تن رنجدیده اش می تند و فرسوده اش می سازد و ...
چه صبری می طلبد معلمی
و چه هنری می خواهد معلمی
و چه انرژی و قدرتی لازم است برای معلمی!

معلمی جسارت می خواهد
قدرت و شهامت می خواهد

و برای داشتن همه ی این ها باید مسلح بود
مسلح به اسلحه ی عشق و دانش...

تقديم به مقام شامخ معلم🌹
🌸🌺🌼🌺🌸🌼🌸🌺🌼🌺🌸🌼

آیا شارژ کردن موبایل در طول شب کار درستی است؟

 آیا شارژ کردن موبایل در طول شب کار درستی است؟

پرسشی که ممکن است به ذهن شما هم رسیده باشد: 

آیا شارژ کردن موبایل در طول شب کار درستی است؟

پاسخ این سوال اما بستگی به این دارد که چند سال می‌خواهید از موبایلتان استفاده کنید.

افراد به طور متوسط هر دو سال گوشی موبایلشان را عوض می‌کنند. متخصصان می‌گویند اگر عمر مفید موبایلتان را دو سال در نظر بگیرید، خیلی تفاوت نخواهد داشت که آیا گوشی‌تان را تمام شب به شارژ بزنید یا نه. درست است که در هر حال از عمر مفید باتری کم می‌شود، اما در یک بازه زمانی دو ساله تغییر آن چنانی نخواهید دید. اما اگر عمر طولانی‌تری برای موبایلمان در نظر داریم، بهتر است که آن را تمام شب به شارژ نزنیم.

به گزارش مجله تایم، از لحظه‌ای‌ که شروع به استفاده از یک باتری می‌کنیم، توانایی آن در نگهداری انرژی کم و کمتر می‌شود. بر خلاف باور معمول این موضوع به این دلیل نیست که باتری زیادی شارژ می‌شوند و لیتیوم موجود در آن‌ها از بین می‌رود. موبایل‌های هوشمند، در این مورد هم هوشمندانه عمل می‌کنند و عمل شارژ شدن وقتی باتری پر شد، متوقف می‌شود.

کم شدن عمر باتری این به این معناست که اگر یک باتری در لحظه شروع استفاده از آن -به عنوان مثال- می‌توانست چهار ساعت انرژی مورد مصرف موبایل ما را تامین کند، پس از گذشت چند سال، دیگر توان چهارساعت را نخواهد داشت.

وقتی تمام شب گوشی‌مان را شارژ می‌کنیم، یعنی زمان بیشتری در حال استفاده از آن -و در نتیجه استفاده از باتری آن- هستیم. بنابراین عمر باتری کاهش می‌یابد.

متخصصان موبایل می‌گویند که برای بیشترین بهره‌وری از عمر باتری، بهتر است نگذاریم که باتری موبایل یا تبلت خالی شود. پیشنهاد آن ها این است که صبر کنیم تا میزان شارژ باتری به ۳۵ یا ۴۰ درصد برسد و سپس آن را به شارژ بزنیم. این امر به نگهداری توانایی باتری در ذخیره انرژی کمک می‌کند.

کلید توسعه ایران

کلید توسعه ایران 


🔥☪️ هشدارهای مولوی عبدالحمید را جدّی بگیرید!!!

❇️ چند هفته است مولانا عبدالحمید در نمازجمعه های زاهدان به دولت و حکومت انذار می دهد : اهل سنت را نادیده نگیرید!

❇️او از عدم دعوت خود به مراسم تحلیف دلخور بود.
نه به خاطر شخص خودش، چرا که دعوت او می توانست نمادین باشد.
اما این همه داستان نیست.
مولوی عبدالحمید هر هفته انتقاداتش نسبت به بی توجهی به اهل سنت تکرار می شود.
البته با زبانی خیرخواهانه و مدنی.
حرف کلی او در این چند هفته این است که اولویت ما ایران است.
باید نگاه مذهبی را کنار گذاشت و ملی فکر کرد و ملی اندیشید و رفتار کرد.

او عدم به کارگیری اهل سنت در مدیریت کشور را ناشی از نگاه تند مذهبی می داند، پس لزوم توسعه ایران را کنار گذاشتن این نگاه و احترام به حقوق بنیادین اهل سنت می داند.

عبدالحمید معترض است به این که چرا اهل سنت نمی توانند در مناصب عالی ارتش، قوه قضاییه، دولت و... مسئولیت بگیرند.
چرا نمی توانند با مشارکت خود به کشورشان خدمت کنند؟
حرف امام جمعه اهل سنت زاهدان واضح است. طبق قانون اساسی شهروندان ایرانی از حقوق بنیادین برابری برخودار هستند و تعلّق به مذهب نمی تواند آن ها را از مدیریت کشور محروم کند.

❇️در این که حساسیّت نسبت به کارگیری اهل سنت در مناصب عالی کشور وجود دارد، شکی نیست...
اما بهتر است مسئولان نظام این سخن عبدالحمید را جدی بگیرند، به خصوص در منطقه‌ای که شعله افراط گرایی سوزانی دارد :
«اهل‌سنت را با خود همراه کنید و اجازه ندهید اهل‌سنت ناامید شوند تا با امید و انگیزه بیشتر به کشور خدمت کنند، زیرا ناامیدی زیان‌آور است و باعث سرخوردگی و ایجاد فاصله می‌شود.»

❇️کناره گیری اهل سنت از فرآیند سیاسی اجتماعی کشور می تواند بخش عمده ای از آن ها را منفعل کند و حس ملی‌گراییشان را تقلیل دهد.
اما خطرناک تر این که درصدی ولو کوچک از آن ها را جذب گروه های تروریستی کند. مسئولان جمهوری اسلامی باید بدانند شاید توسعه و ساختن جایی سال ها با خون جگر محقق شود، اما تخریب و ویرانی و ناامنی تنها با گروه های کوچک و مسلح و آموزش دیده میسر است.

“تحقیر” و “نادیده گرفتن”، بغض آفرین است.

محدودیت علیه اهل سنت کمک به افراط گرایان است و در مقام ضربه به منافع ملی است.
حامیان این دیدگاه برای تروریست ها یارگیری می کنند. باید به سمتی حرکت کنیم که همه حس کنند شهروند ایرانند.

قبل از شیعه بودن، سنی بودن و یا هر مذهب و کیش دیگری خود را ایرانی بدانند؛ جزءهایی از یک کُلِّ به هم پیوسته که تنوّع در آداب زندگیشان فرصتی برای توسعه کشورشان باشد.

برای رسیدن به این نقطه ایده آل رفتار با اهل سنت باید عادی باشد.

به گروه های میانه رو میدان داه شود تا افراط‌گرایان منزوی شوند.

اخباری که از تعداد زندانیان وابسته به گروه های تندرو منتشر می شود، نگران کننده نیست؟

حتما باید چند عملیات تروریستی دیگر در ایران سازماندهی شود تا این بحث باز شود؟

❇️در فرانسه در مورد جذب جوانان مسلمان به سمت گروه های تندرو ترویستی تحقیقات زیادی صورت گرفته است.

بخش عمده ای از این تحقیقات تاکید می کنند ”دیده نشدن" احساس تبعیض و شهروند درجه دو بودن”عامل مهمی در جذب جوانانی است که اسلام را به عنوان هویّتی برای دیده شدن اختیار کرده اند.

❇️هنوز هم برای شنیدن صحبت های عبدالحمید که وفاداری خود را به کشورش اثبات رسانده، دیر نیست.

اهل سنت باید در رسانه ها دیده شوند، به عنوان شهروندان ایرانی باید در مناصب عالی حضور داشته باشند، چون حقّشان هست.

آن ها باید جذب جامعه شوند، نه تنها اهل سنّت، همه پیروان مذاهب دیگر هم.

باید همه قبل از مذهبی بودن یا تعلق به هر ایدئولوژی دیگری یاد بگیریم ایرانی هستیم.

برای این مهم حکومت باید پیشقدم شود و ثابت کند ایران برای همه ایرانیان است.

کلید توسعه ایران در این باور است.

رزق و رورزی چیست؟

رزق و رورزی چیست؟

 

بخشی از سخنرانی استاد مصطفی ملکیان

ما امروزه در زبان فارسی وقتی که گفته می‌شود رزق، رزق را به معنای مجموعه دارایی‌ها، مجموعه ثروت‌ها، مجموعه داشته‌ها و مملوکات شخص می‌گیریم. مثلا فرض کنید که -مثال می‌زنم- من ۱۰ میلیارد مجموع ثروتم باشد، اعم از منقول و غیر منقول، آن وقت ما شاید امروزه وقتی که کسی بپرسد فلان کس چقدر خدا به او رزق داده بیایند و ثروت او را حساب کنند و بگویند ۱۰ میلیارد، یعنی در واقع ما امروزه در عرف زبانمان رزق را در معنای ثروت می‌گیریم، یعنی مجموعه داشته‌ها، مجموعه دارایی‌ها، مجموعه مملوکات، یا ساده‌تر از همه مجموعه اموال یک شخص را گمان می‌کنیم این رزق آن شخص است.

اما در زبان عربی –کاری به قرآن اصلا ندارم- در اصل زبان عربی (یعنی نمی‌خواهم بگویم این یک جهان نگری قرآنی است، نه) اصلا در زبان عربی اگر من مثلا یک کاخی داشته باشم که ۱۴۰ اتاق داشته باشد، ولی من در همه عمرم از ۵ تا از این اتاق‌ها استفاده کنم و بقیه را فقط مالک باشم و از آن ها هیچ استفاده‌ای نکنم، آن وقت در زبان عربی گفته می شود فلان کس مالک یک کاخ ۱۴۰ اتاقی است، ولی رزقش ۵ اتاق است.

رزق یعنی آن بخش از مملوکات، آن بخش از دارایی‌ها، آن بخش از داشته‌ها، که تو از آن استفاده می‌کنی . بنابراین امکان دارد که شما برای مثال ماهی ۱۰ میلیون درآمد داشته باشی و هر ۱۰ میلیون هم رزق شما باشد، من هم ممکن است ۱۰ میلیون درآمد داشته باشم که ۳ میلیون رزق من باشد، یعنی من از ۳ میلیونش استفاده می‌کنم و برای بقیه اش فقط هزینه نگهداری و هزینه حراستش را می‌پردازم، استفاده‌ای از آن نمی کنم. و اگر به این صورت تصور کنیم ممکن است که شما از من بسیار بسیار ثروتمندتر باشید، ولی رزق من از شما بسیار بیشتر باشد.

اگر فرض کنید که یک کسی ماهی ۱ میلیارد ثروت داشته باشد، ولی مجموعه ی آنچه در شبانه روز از خوراک و نوشاک و پوشاک و مسکن و همه این‌ها استفاده می‌کند، ماهی ۵۰۰ هزار تومان باشد، او همین ۵۰۰ هزار تومان رزق دارد، ولی ۱۰ میلیارد ثروت (مال) دارد. این برای این است که ما گمان نکنیم که در ادبیات دینی –بدون آن که قصد دفاع از ادبیات دینی را داشته باشم- اگر در آن‌جا گفته می‌شود که رزق دو است:
۱- رزقاً یطلبک: رزقی که تو را می‌طلبد.
۲- رزقاً تطلبه: رزقی که تو او را می‌طلبی.

رزقی که تو را می‌طلبد، هرچه بگریزی، بالاخره تو را به چنگ می‌آورد، و رزقی که تو آن را می‌طلبی، هرچه دنبالش بیفتی، به پای او نمی‌رسی؛

از این نباید گمان کنیم که اینجا بحث، بحث ثروت است. اصلا به این معنا ربطی ندارد. آن ها تلقی‌شان این بود – چه تلقی درستی داشته باشند، یا نادرست- تلقی‌شان این بود که رزق نهاده و نانهاده است، نه ثروت!
تو هرچه بیشتر فعالیت کنی، امکان این که ثروت بیشتری به دست بیاوری هست، اما آیا امکان این که از #ثروت به دست آورده‌ات هم بتوانی بیشترین استفاده را ببری، هست؟ نه.
اگر من به خاطر زخم معده اصلا از میان این همه غذا بتوانم یک غذا مثلا ۵۰ گرم آن هم نان خشک بخورم، آن‌وقت در واقع رزق من از لحاظ غذا مثلا ۵۰ گرم نان خشک بوده، ولو می‌توانستم چقدر (مقدار بسیار زیادی) غذا تهیه کنم، می توانستم ادعای مالکیت چقدر غذا را بکنم؟
لباس هم همین طور است، شما فرض کنید ۵۰ جفت کفش دارید، ولی یک بار به خودت می آیی و می‌بینی در ۵ سال گذشته از ۴جفتش مرتبا استفاده می‌کردی، بقیه‌اش را اصلاً استفاده نکردید. در این صورت شما ۴ جفت کفش رزقتان است، ولی ۵۰ جفت کفش ثروتتان است. این است که مال و رزق واقعا فرق می‌کند.

از این نظر همیشه در ادبیات دینی‌مان وقتی بحث رزق می‌شود می‌گویند متاعی که تو از مالت داری؛ متاع یعنی بهره؛ مالت رزقت نیست، بهره‌ای که از مالت می‌بری، رزقت است و اگر از مالت همین جفت کفش را بهره می‌بری، بقیه‌اش در واقع رزق تو نیست، تو فقط مالکشان هستی.

@drqazi

مضراتِ حکومت اسلامی

مضراتِ حکومت اسلامی



خلاصه نامه‌ی آیت الله آخوند خراسانی (بزرگ‌ترین مرجع وقتِ خودش) به آیت الله نائینی ،در 100 سال پیش ، درباره مضراتِ حکومت اسلامی
 (بسیار خواندنی‌ است) :

1. دیگر ادیان هم ترغیب می‌شوند حکومتِ متعصّب دینی تشکیل دهند و نزاع دینی شکل می‌گیرد.

2. وقتی روحانیون پا به حکومت بگذارند ، دیگر نمی‌توانند عیوب خود را ببینند و توجیه می‌کنند و فسادها را نادیده می‌گیرند.

3. مسند روحانیت ، مسندِ مبارزه با فساد است ؛ و مسندِ حاکمان ، همواره توأم با فساد.
با این کار ، هم مسند مبارزه با فساد را از دست می‌دهیم و هم روحانیت را مفسد می‌کنیم.
"وای به روزی که بگندد نمک"
 حتی اگر فاسد نشویم، همه مفاسد را به گردن روحانیت می‌نویسند و دین نابود می‌شود.

4. حکومت‌داری و سیاست ، یک علم و فن است ؛ و روحانیون از این علم ، حداقل تا الان کاملاً تهی هستند.
ورود بدون علم و تجربه و فن به این حوزه بدون طی مراحل آن باعث آبروریزی برای روحانیون می‌شود.
صرف این‌که روحانیون انسان‌های خوبی هستند که دلیل نمی شود هر علمی و هر فنی را بلد باشند.
 
5. آمال و آرزوی ما تبعیت حکومت از دین است، در حالی‌که اگر حکومت را در دست گیریم ، به تبعیتِ دین از حکومت دچار خواهیم شد.

6. چون مردم ، ما را نایبان امام زمان می‌دانند ، انتظار دارند حکومت دینی هم ، همان شرایط را ایجاد کند.
و وقتی نتوانیم در آن سطح ، عدالت را برقرار کنی مردم، نسبت به امام زمان و دین ، سست عقیده می‌شوند.

7. اکنون که مناصب حکومتی نداریم ، این‌همه اختلاف نظر وجود دارد.
اگر به حکومت برسیم ، این اختلاف نظر ، باعثِ چندپارگیِ دین و ایجاد فرقه‌های جدید و آسیب به دین می‌شود.

8. ما فقط سواد فقهی داریم. چون فقیهِ خوبی هستیم.
(که تازه ، همه‌‌ی ابوابِ فقه را هم نمی‌دانیم) ، دلیل نمی‌شود که به علوم دیگر مانند مدیریت و ... هم تسلط داشته باشیم.
علم فقه ، یک علم است با مسائل خودش؛ و ربطی به اداره‌ جامعه و مسائل آن ندارد.

9. اسلام را در طول چندین قرن ، حکومت اسلامی نگه نداشته است، بلكه حوزه های علمیه نگه داشته‌اند.

10. اکنون که دست ما به حکومت نرسیده است ، اطرافیان ما چه کارها که نمی‌کنند ! ...
وای به روزی که دست‌مان به حکومت برسد !
بستگان ما ، در صورت حکومت ، از موقعیت استفاده خواهند کرد و باعث آبروریزی برای مرجعیت و دین اسلام خواهند شد و مردم آن‌ها را به پای ما می‌نویسند.

11. کسانى که مناصب حکومتى را در اختیار دارند ، فریب‌کارى و ناراستى و دروغ ‌گویى ، از لوازم اولیه‌ی کار و شغل خود مى‌دانند ؛ و شاید هم در پاره‌‌اى از موارد ، امور آن‌ها بدون دروغ نمى‌گذرد ؛ زیرا محتمل است که در پاره‌اى جاها به دلیلِ مصالحِ مهم ‌ترى ، دروغ گفتن براى آن‌ها مجاز باشد. اما به همین دلیل که اشغال این مناصب ، با پرهیز از دروغ ، منافات دارد(خوب و بد و درست و نادرستش‌ به کنار) .
علماى دین باید از این مناصب بپرهیزند ؛ زیرا اگر بخواهند پايبند راستى و صداقت باشند ، امورشان نمى‌گذرد ؛ و اگر هم بخواهند مثل بقیه سیاستمداران ، هرجا که صلاح دیدند دروغ بگویند ، این کار دو خطر بزرگ دارد:
یکى این‌که خرده خرده ، قبح دروغ در نظرشان از بین مى‌رود و تقید آنان به صداقت ، در موارد دیگر متزلزل مى‌شود ؛ و این امر ، گرچه براى همه بد است، ولى براى عالِمِ دین ، از همه بدتر و خطرناک ‌تر است.
دیگر این که عامه مردم وقتى ببینند علماى دین (با هر عذرى ، ولو موجه) در موارد متعدد دروغ مى‌گویند ، کم کم این شبهه برای‌شان پیش مى‌آید که پس نکند در موارد دیگر ، از جمله در احکام الهى و اعتقادات دینى و مذهبى نیز علماى دین به دلیل عذرهاى ولو موجه دروغ می‌گویند و آنگاه ایجاد چنین تصورى در اذهان عامه مردم ، بسیار خطرناک است و بالمآل موجب بى اعتقادى آنان به مبادى و آداب دینى خواهد شد.

از کتاب :
«دیدگاه‌های آخوند خراسانی و شاگردانش»،
نوشته آقای علي اکبر ثبوت ، فصل اول ، صفحه 18 به بعد.
👇👇👇
به تک تک موارد دقت كنيد و ببينيد چه قدرت تحليل و آينده نگری عميقی در متن موجود  .