من همینم که هستم!


من همینم که هستم!

گفته می شود خطرناک ترین جمله این است: «من همینم که هستم.»

در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.
اگر من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد، باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم.
انسان های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند: 

«در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»
راز تغییر در احساس نیاز به تغییر و پرهیز از احساس خودکامگی و برترین بودن است.

مشاوران خود را تغییر دهید
اگر همواره اطراف ما کسانی باشند که با «به به» و «چه چه» ما را همراهی کنند، به تدریج ما را به ورطه سقوط پیش خواهند برد. شرکت ها، سازمان ها و کشورها و انسان های موفق، مشاورانی انتخاب می کنند که ضمن نشان دادن راه درست، آن ها را نقد نیز کنند.
شنیده اید می گویند فلانی را دوستانش از راه به در کردند؟ یا می گویند فلانی به واسطه دوستش به آن موقعیت و جایگاه والا دست یافت؟ شنیده اید می گویند اگر کسی را نمی شناسید، ببینید اطرافیانش و کسانی که با او حشر و نشر دارند چطور آدم هایی هستند.
ما اغلب از کلمه مشاور برداشت مان کسی است که دفتری دارد و ما برای مشاوره به او مراجعه می کنیم. در حالی که تاثیرگذارترین مشاوران ما، همان پنج نفری هستند که ما در زندگی و کسب و کار بیشترین ارتباط، مراوده و تبادل نظر را داریم و ما چکیده آن پنج نفر هستیم.

روش های تکراری را حذف کنید
گاهی اوقات اگر با دقت یک کارتون یا یک فیلم کمدی را تماشا کنیم می توانیم درس های زیادی بیاموزیم. با کمی دقت متوجه می شویم که شخصیت اصلی فقط با چندین بار تکرار یک اشتباه، موجب خنده بیننده می شود و جالب این که ما فقط می خندیم ولی اگر دقت کنیم، بسیاری از امور امروزه ما هم همین گونه است و شاید اگر فیلم زندگی ما را هم با سرعت تند نمایش دهند، متوجه خواهیم شد که در طی چند سال چند بار یک اشتباه مشابه را تکرار کرده ایم و پس از مدتی یادمان رفته است.

یک ذهن خوب در کنار یک قلب خوب ، قوی ترین ترکیب دنیا است.

 

بی دلیلی گزاره های دینی

 بی دلیلی گزاره های دینی 

و تفاوت آن ها با بی دلیلی گزاره های غیر دینی


ما انبوه گزاره هایی داریم که بر درستی هیچ کدامشان دلیل قانع کننده ای نداریم؛ مثلا كدام انسان در كره زمين است كه بتواند استدلال كند كه عالم واقع، واقعيتي مستقل از ذهن بشر دارد؟ 

چه کسی می تواند استدلال کند که فردا خورشید طلوع می کند؟ به همين ترتيب علّيت چه دليلي بر آن وجود دارد؟ چه دليلي داريم براي اين كه هر پديده‌اي علت مي‌خواهد؟ هیچ. 

به همین ترتیب از این دست گزاره های نامدلل داریم، کسانی گفته اند چرا به نامدلل بودن گزاره های دینی این قدر حساسید؟ این همه گزاره های نامدلل داریم، چرا نسبت به آن ها حساس نیستید؟برخی از پاسخ های داده شده بدین قرار است:
1-گزاره های نامدلل غیر دینی سر نزاع با دیگر باورهای ما ندارند، اما گزاره های دینی با بسیاری از باورهای ما سر ناسازگاری دارند؛ یعنی خودشان که بر صدقشان دلیل ندارند که هیچ، با دیگر باورهای ما هم دعوا دارند!
2- اما دستة دومي هم وجود دارد و آن مربوط است به گزاره‌هاي عملي، يعني گزاره‌هايي كه وجدان انسان مدرن را مي‌آزارند، وجدان انسان سنتي را نمي‌آزردند.

مثلا اگر يك كسي دين آبا و اجدادي خودش را رها كرد و آمد مسلمان شد، شما براي او هزار مجلس می گيريد و به او تبريك می گویید و حتي يك بخشي از مصارف وجوه شرعية شما براي كساني است كه دل هايشان را نرم كنيد كه بلكه بيايند به دين شما، اما يكي اگر از دين شما بيرون رفت، ديگر سر و كار مي‌افتد با توبه و اگر هم توبه نكرد ،ديگر بحث ارتداد و مسائل مربوط به خودش.

اينجا وجدان انسان مدرن مي‌گويد چرا؟ چگونه حقوق زن با حقوق مرد متفاوت است؟
3-سومي مسئلة ذي‌ربط بودن و بي‌ربط بودن است. مسئله اين است كه ارتباط دين با زندگي واقعي از دست رفته است. مثال ساده بزنم.

مثلاً ما احكامي داريم كه اگر موش در چاه شما افتاد، چقدر بايد نزح آب كنيم (آب را از چاه بیرون بکشیم)و اگر خرگوش افتاد و سگ افتاد چه كار بايد بكنيم. الان چند درصد من و شما با آب چاه سر و كار داريم؟ يعني آن چيزي كه در باب موش گفته شده است در زندگي نود درصد ما بلاموضوع است؛ يعني موضوعيت ندارد، چون چاه نداريم، ديگر موضوعيت ندارد.


🍊درس گفتار معرفت شناسی باور دینی

چرا نباید خودسانسوری کرد؟

دیدگاه: 

چرا نباید خودسانسوری کرد؟

 

I داستین هافمن در نقش لنی بروس در فیلم لنی محصول ۱۹۷۴. لنی بروس یک استندآپ کمدین بود که به دلیل لطیفه هایی که درباره موضوعاتی چون دین محاکمه شد. سخنان او در دادگاه و روند محاکمه او نقطه عطفی در زمینه آزادی بیان در آمریکا به شمار می رود

خودسانسوری ممکن است درست به اندازه سانسور حکومتی برای آزادی بیان خطرناک باشد.

ادامه نوشته

فاصله میان بهشت و جهنم!

فاصله میان بهشت و جهنم!

 

یکی از عرفای بزرگ مسیحی که آلمانی هم است، به نام یاکوب بومه جمله ای دارد که من فکر می کنم بیت الغزل عرفان جهانی همین جمله است. می گوید:
«فاصله میان بهشت و جهنم این است که اهل بهشت کسانی هستند که می خواهند برحق باشند و اهل جهنم کسانی هستند که  می خواهند بر حق بوده باشند».
اگر من به شما بگویم که اگر تمام عقاید گذشته من را هم تخریب کردید، می پذیرم اهل سعادت یا بهشتم. اما اگر بگویم نه من می خواهم حرفی که دیروز زده ام یا پارسال گفته ام یا در فلان کتاب نوشته ام، این برحق بودنش از دستم نرود و آن وقت تمام جروبحث من بر سر بر حق بودن گذشته ام است، نه بر حق بودن کنونی¬ام. کسانی که به قول بومه اهل بهشتند، اجازه نمی دهند گذشته شان آن ها را در خدمت بگیرد. ولی ما انسان های عادی اگر دقت کنید ،می بینید که از روز اول که زندگی را شروع می کنیم، روز اول زندگیمان میلیاردها راهی را که در روز دوم می توانیم در پیش بگیریم، به نصف می رساند، روز دوم میلیون ها راهی را که در روز سوم می توانیم در پیش بگیریم، به نصف می رساند؛ به همین ترتیب کم کم به سنی مثل 30 سال یا 35 که می رسیم، دیگر می بینیم هر روز برای روز فردا یک راه بیشتر در پیش نداریم! چرا؟ چون انباشتگی آنچه در گذشته کرده ایم وداشته ایم وخواسته¬ایم دائماً اقیانوس امکان های ما را تنگ تر کرده است.


🍁🍁(مصطفی ملکیان- هویت ایستا و هویت پویا)

خدا نداشتن یا چند خدا داشتن ؟!

 خدا نداشتن یا چند خدا داشتن ؟! 

 

اريش فروم Erich Fromm، روانكاو و فيلسوف اجتماعي آلماني‌تبار آمريكايي(1980-1900) (در كتاب روانكاوي و دين)، به حق معتقد است كه: 

ذات و لُبّ و لُباب بت پرستي چيزي نيست جز مطلق دانستن امور مقيد و مشروط، كامل انگاشتن جنبه‌هاي ناقص جهان، و تسليم شدن به آن امور و جنبه‌هاي به مقام خدايي رسيده. 

بر اين اساس، هر گاه موجود و پديد‌ه‌اي را كه، در واقع مقيد و مشروط و ناقص است، مطلق و كامل تلقي كنيم و بالطبع و بالتبع تسليم‌اش شويم، بت‌پرست شده‌ايم و، در اين جهت، فرقي نمي‌‌كند كه آن موجود و پديده چه چيزي باشد. چنين نيست كه به مقام اطلاق و كمال فرا بردن پاره‌اي از چيزها بت‌پرستي باشد، ولي اگر همين معامله را با پاره‌اي چيزهاي ديگر داشته باشيم ،بت‌پرست نشده باشيم.
آنچه مرز بت‌پرستي را از نابت‌پرستي جدا مي‌كند اين است كه چيزي كه مطلق و كاملش مي‌دانيم، واقعا مطلق و كامل هست يا نه، نه اين كه چيزي كه مي‌پرستيم چه هست يا چه نيست. شك نيست كه امروزه كمتر كسي ستاره يا خورشيد يا ماه يا مجسمه‌اي فلزي يا چوبي را مي‌پرستد، اما اين بدان معنا نيست كه بت‌پرستي امري منسوخ و متروك شده است؛ بلكه مي‌تواند فقط حاكي از اين باشد كه اشكال و صوري از بت‌پرستي جاي خود را به اشكال و صور ديگري سپرده‌اند.
امروزه، ديگر، تنديس تراشيده‌اي را نمي‌پرستيم، اما ممكن است پول يا قدرت يا موفقيت يا شهرت يا محبوبيت يا حيثيت اجتماعي يا لذت يا علم يا افكار عمومي يا گروهي سياسي يا انساني خاص يا رژيمي حكومتي يا ... را بپرستيم. 

از باب ذكر نمونه، آلدوس هاكسلي رمان‌نويس و نقاد انگليسي (1963-1894)، در (كتاب فلسفه جاودانه) در عين اين كه مي‌گويد: 

«براي اشخاص فرهيخته، اقسام ابتدائي‌تر بت‌پرستي جذابيت خود را از دست داده‌اند»، معتقد است كه انواع عديده‌اي از بت‌پرستي عالي رتبه‌تر وجود دارند كه آن ها را «مي‌توان نخست به سه عنوان اصلي طبقه‌بندي كرد: 

بت‌پرستي فناورانه ، بت‌پرستي سياسي، و بت‌پرستي اخلاقي».
اما، به نظر صاحب اين قلم، شاخص‌ترين مصداق بت‌پرستي، كه شايد بتوان آن را علةالعلل ساير مصاديق بت‌پرستي نيز تلقي كرد، عقيده‌پرستي است. در عقيده‌پرستي، آدمي نخست شخص خود را به مقام اطلاق و كمال، يعني به جايگاه خدايي، فرا مي‌برد(=خودپرستي)؛ سپس، به گفته اريش فروم (در كتاب دل آدمي)، به خود شيفتگي بدخيم malignant narcissism دچار مي‌شود، يعني خود را با آنچه دارد تعريف مي‌كند، نه با آنچه انجام مي‌دهد؛ و سرانجام، عقايد خود را جزو داشته‌ها و دارايي‌هاي خود به حساب مي‌آورد.
عقيده پرستي بزرگ ترين رقيب خداپرستي است، و كساني كه دغدغه خداپرستي دارند و مي‌‌خواهند زندگي خداپسندانه‌اي سپري كنند، بايد كاملاً مراقب اين رقيب باشند، يعني هيچ چيز را با خود خدا عوض نكنند، حتا عقيده به وجود خدا را. مي‌خواهم بگويم كه حتا عقيده به وجود خدا، خدا نيست و نبايد پرستيده شود،خداي واحد را بايد پرستيد، نه كلمه التوحيد را.
بر اي اين كه خود را از جهت ابتلاء يا عدم ابتلاء به بيماري عقيده‌پرستي بيازماييم، راهي نيست جز اين كه ببينيم كه چه عقيده‌اي را، و تا چه حدّ، حاضريم در معرض نقد ديگران درآوريم و صدق و كذب و حقّانيّت و بطلان و اعتبار و عدم اعتبار آن را به ترازوي تفكر نقدي critical thinking بسنجيم.
وقت آن است كه هر يك از ما به خود بباوراند كه :
الف) من مطلق، كامل، و مقدس، يعني خدا، نيستم؛
ب) من با داشته‌هايم تعريف نمي‌شوم، بلكه با كرده‌هايم تعريف مي‌شوم؛ و
ج) عقايد من از آن سنخ داشته‌هايي نيستند كه بايد به هر قيمتي، و با هر هزينه‌اي براي خودم و ديگران، نگهشان دارم، بلكه تا زماني، و تا حدّي، ارزش نگه‌داشتن دارند كه نسبت به نقائص‌شان رجحان استدلالي و معرفتي‌اي داشته باشند.
و سخن آخر اين كه خدا نداشتن، به مراتب بهتر از چند خدا داشتن است.

🌹(منبع: مقدمه استاد مصطفی ملکیان بر سومین شماره مجله ناقد با تلخیص)

هفتاد نکته از نکات کتب روان شناسی


هفتاد نکته از نکات کتب روان شناسی


بدانید اگه کل کتب روان شناسی را بخونی به این 70 جمله می رسید
**********************************************************
1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی را که بچه ها می فروشند ،بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی، به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را از یاد مبر.
14- از مکان های مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی، درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آن ها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچ کس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچ وقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آن هایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آن ها فوق العاده اند.
28- سحر خیز باش
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است، هیچ گاه نا امید نکن، شاید تنها داروی او باشد.
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی، سعی کن آن ها برنده شوند.
33-هیچ گاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار.
34-وقت شناس باش.
35-از افراد ناشایست دوری کن.
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش.
37-اصالت داشته باش.
38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن.
39-از حدی که لازم است مهربان تر باش.
40-وقتی عصبانی هستی، به هیچ کاری دست نزن.
41-بهترین دوست همسرت باش.
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ای، شغل فعلیت را از دست مده.
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی.
44-از کسی کینه به دل نگیر.
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو.
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی، خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبه رو شدی، به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پل ها را از بین نبر، شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی، محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: 

شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود .
70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی ...

سعه صدرچیست؟

 سعه صدرچیست؟

 

سعة صدر، يعني آمادگي براي شنيدن هر سخن و راي و عقيده‌اي. يعني اين كه انسان ذهن خود را باز نگه دارد و اين وقتي حاصل مي‌شود كه انسان دو چيز را بپذيرد: 

يكي اين كه هر سخني ممكن است حق باشد 

و ديگر اين كه هر سخني ممكن است باطل باشد. 

قبول اين سخن خيلي ساده است و شهود انسان آن را همراهي مي‌كند و انسان به‌وضوح مي‌تواند تصديقش كند و به‌محض قبول آن ذهن انسان باز مي‌شود، چون انسان به دو دليل ذهن خود را مي‌بندد: 

يكي به اين دليل كه فكر مي‌كند سخن ديگران باطل و محال است كه باطل نباشد، اما اگر گزارة اول را پذيرفته باشد مي‌داند كه ممكن است سخن ديگران حق باشد، بنابراين به سخن ديگري اجازة ورود مي‌دهد. 

دليل دوم اين است كه فكر مي‌كند سخنش حق است و محال است كه حق نباشد، اما اگر گزارة دوم را پذيرفته باشد، مي‌داند كه ممكن است سخنش باطل باشد و سخن ديگري حق، بنابراين به سخن ديگري اجازة ورود مي‌دهد. 

اگر انسان در مقام عمل به اين دو نكته ملتزم باشد همواره پروندة آرا و نظریات خود را باز مي‌گذارد؛ گزارة اول براي اين است كه الزماً سخن ديگران را باطل ندانيم و گزارة دوم براي اين است كه الزاماً سخن خود را حق ندانيم. اين را به هركس كه بگوييد تصديق مي‌كند، اما اندكي به آن عمل مي‌كنند و البته كساني كه به آن عمل نمي‌كنندف بهانه‌هايي هم درست مي‌كنند، مثلاً مي‌گويند كه آدم هاي شراب‌خوار كه ديگر ممكن نيست سخنشان درست باشد!
نتيجة عملي سعة صدر آمادگي براي گفت‌وگوست. در عالم ذهن و معرفت ،كفايت مذاكرات معني ندارد و هميشه ممكن است شخص جديدي ظهور كند و حرفي بزند كه انسان مجبور شود در تمام مذاكرات سابق خود تجديدنظر كند. البته گفت‌وگو با جروبحث،‌ گپ زدن، مذاكره و ‌آشتي‌جويي فرق مي‌كند.در واقع، گفت‌وگو يعني نوعي سكوت دروني داشتن و با سكوت دروني وارد دنياي ديگري شدن و جهان را از چشم او ديدن و سپس بازگشتن به عالم خود و داوري كردن.
تا اينجا دربارة سعة صدر در برابر ديگران سخن مي‌گفتيم، اما انسان در برابر واقعيت ها هم بايد سعة صدر داشته باشد. يعني سعة صدر اقتضا مي‌كند كه به قرائن و شواهد منفي عليه سخن خود توجه كنيم و كافي نيست كه به يكي دو تا واقعيتي كه سخن ما را تأييد مي‌كنند، توجه كنيم؛ كدام سخن است كه هيچ واقعيتي آن را تأييد نكند؟ به قول ارسطو، تمام سعة صدر وقتي است كه سخني را بگوييم و از شنونده بخواهيم قرائن و شواهد خلاف آن را پيدا كند و نشان دهد، والا وقتي تعداد جامعة آماري بالا مي‌رود، پيدا كردن مورد تأييد براي ادعايي هرقدر هم گزاف چندان دشوار نيست. به لحاظ منطقي هم دليلش واضح است و آن اين كه يك قضية موجبة كليه را يك سالبة جزئيه نفي مي‌كند، اما هزار موجبة جزئيه آن را اثبات نمي‌كنند. اگر كسي ادعا كرد كه همة كلاغ ها سياه‌اند، نشان دادن يك كلاغ سفيد براي نفي آن كافي است، اما براي اثبات اين كه همة كلاغ ها سياه‌اند، نشان دادن هزار كلاغ سياه هم كافي نيست. به عبارت ديگر، قدرت سخن از يافتن موارد مثبت نيست، بلكه از نيافتن موارد منفي است.
سعة صدر يك ثمرة ديگر هم دارد و آن اين است كه نشان مي‌دهد كه جهان هستي چنان است كه بيش از يك تفسير مي‌پذيرد ؛ بنابراين، اگر همة انسان ها هم با صداقت و جديت چشم هاي خود را باز كنند و نگاه كنند، لزوماً به يك تفسير نمي‌رسند. فقط متنهاي رياضي و منطقي‌اند كه تنها يك تفسير برمي‌دارند، اما وقتي وارد علوم تجربي طبيعي مي‌شويم، سخنان ذوتفاسير مي‌شوند و وقتي وارد علوم تجربي انساني مي‌شويم، تفسيربرداري سخنان بيشتر مي‌شود و همين طور دربارة علوم تاريخي، تفسيري، عرفان، ديني و مذهبي و ادبي و هنري كه به نهايت مي‌رسند. در واقع اقتضاي آن ها اين طور است. اين نكته را انسان دربارة متون مكتوب و ملفوظ به‌خوبي درك مي‌كنيم، اما دربارة جهان هستي هم همين طور است و اين طور نيست كه اگر انسان خود را از غرض خالي كند و با صداقت و جديت با جهان هستي مواجه شود، تفسير واحدي بيابد، اين بدين معناست كه بايد نسبت به سخن ديگران باز بود و به تفسير خود وابسته نبود. تمام اين فضيلت هايي كه به عنوان زيرمجموعة سعة صدر گفتيم، با جزم و جمود ناسازگارند.


🌿استاد ملکیان،روانشناسی اخلاق صفحات 141و 142
@mostafamalekian

خودشكوفاشدگان

خودشكوفاشدگان

مزلو، در دو كتاب خود، یكى Motivation and Personality
(= انگیزش و شخصیت) (چاپ نخست ۱۹۵۴ و ویراستۀ دوّم ۱۹۷۰)
و دیگرى Towards a Psychology of Being (= به سوى یك روان‌شناسی بودن)
(چاپ نخست ۱۹۶۲ و ویراستۀ دوّم ۱۹۶۸)
كه هر دو نیز به فارسى ترجمه شده اند، این مؤلّفه‌ها را براى خودشكوفاشدگان برمی‌شمرد:

۱) عالم واقع را به نحو كارآمدى ادراك می‌كنند و می‌توانند بی‌یقینى و عدم‌قطعیت را تحمّل كنند و بپذیرند.
۲) خود و دیگران را به همان صورتى كه هستند، قبول دارند.
۳) چه در مقام فكر و نظر و چه در مقام فعل و عمل به صرافت طبع خود التزام می‌ورزند.
۴) در كار و زندگى، همّ و غمّشان معطوف به حلّ مسایل و رفع مشكلات است، نه این كه خودمحور باشند.
۵) شوخ‌طبعى فراوان دارند.
۶) می‌توانند به زندگى نظر آفاقى (=عینى) داشته باشند.
۷) بسیار خلاّق و اهل ابتكار و نوآورى‌اند.
۸) نسبت به فرهنگ‌آموزى و همرنگ دیگران شدن مقاومت می‌ورزند، امّا از صِرْفِ مخالف‌خوانى و خِلافِ‌عُرْف بودن نیز لذّت نمی‌برند، بلكه فقط دغدغۀ این دارند كه فهم و تشخیص خود را براى خاطر دیگران فراموش و فدا نكنند.
۹) دغدغۀ بهروزى و سعادت همۀ انسان‌ها را دارند.
۱۰) می‌توانند تجارب اساسى زندگى را عمیقاً درك كنند و قدر بگذارند.
۱۱) فقط با معدودى از انسان‌ها مناسبات و روابط عمیقِ ارضاكننده برقرار می‌كنند.
۱۲) احساس اوج‌گیرى (Peak Experience) دارند، یعنى احوالى دارند كه در آن‌ها احساس می‌كنند كه قید و بندهاى زمانى و مكانى از هم گسیخته‌اند و از میان برداشته شده‌اند و خود به جذبه و حیرت و خشیت درافتاده‌اند.
۱۳) احساس نیاز شدید به خلوت و حریم خصوصى و تنها ماندن با خود دارند.
۱۴) گرایش‌هاى آزادمنشانه و خالى از جزم و جمود و تعقیب دارند.
۱۵) معیارهاى اخلاقى را به قوّت و شدّت تمام پاس می‌دارند و رعایت می‌كنند.

🌷 برگرفته از کتاب #مهر_ماندگار
🌴استاد #مصطفی_ملكیان

قوانین گنج حضور

قوانین گنج حضور


قانون پذیرش: 

یعنی بدانیم قدم و مرحله اول هشیاری، حضور، تسلیم و پذیرش است.
 یعنی پذیرش اتفاق لحظه حال و موازی شدن با آن بدون قید و شرط قبل از قضاوت و بدون ستیزه و مقاومت.
قانون صبر: 

این قانون به معنای ستیزه نکردن و مقاومت نکردن و نداشتن واکنش است و به معنای تحمل یا تاخیر نیست.
 یعنی اجازه دهیم « صبر کنیم »  تا خرد هستی که بر اثر تسلیم از ما عبور می کند، به جای دخالت واکنش شرطی عمل کند.
قانون شکر: 

به معنای قدردانی از داشته ها و نعمات است و آگاه بودن از غنای درونی که در ما وجود دارد، و استفاده صحیح از آن داشته ها.
قانون گردش:

از همه نعمت و ها و امکانات باید استفاده کنید تا آن ها در گردش باشند و برکت بیشتری دهند.
سلامتی و سعادت در تداوم گردش است.
 « مانند گردش افلاک، گردش خون و... »
  این قانون دو زیر مجموعه دارد:  
از هر چیزی هر چه بیشتر استفاده کنید، بیشتر می شود.
از هر چیزی که استفاده نکنید، از شما دور می شود و از بین می رود.
قانون مزرعه: 

یعنی هر کاری زمان و پروسه خاص خودش را دارد و باید طبق قانون خودش عمل کند.
 مثل کشت گندم که محصول دادن آن یک سال به طول می کشد.
قانون جبران: 

یعنی هیچ چیز در این جهان مجانی و بدون پرداخت نیست.
 در برابر هر چیزی که به دست می آورید و استفاده می کنید، بهائی وجود دارد که باید به گونه ای پرداخت شود و در صورت عدم پرداخت نتیجه حاصل نمی شود.
قانون پرهیز: 

یعنی از چیزهایی که درک کردیم، از جنس زندگی و نور نیست و به ما درد و رنج و بدبختی می دهد، پرهیز کنیم؛ مثل ستیزه، مقاومت، قضاوت، مقایسه، شکایت و سایر تولیدات من ذهنی که درد و رنج ایجاد می کند.
قانون تعهد و هماهنگی: 

یعنی این که وقتی موضوعی را به خوبی درک کردیم نسبت به اجرای آن متعهد شویم و آن را اجرا کنیم و سپس نیرو و فکر و هشیاری ما در آن جهت حرکت می کند و باید هماهنگی های لازم در همه جنبه ها برای اجرای خوب آن موضوع صورت پذیرد.
قانون تکرار: 

یعنی این مفاهیم باید بر اثر تکرار بتدریج به جان بریزد تا خود جوش عمل کند.
تکرار معجزه می کند « مانند چکیدن آب برصخره که بتدریج آن را خرد می کند »  تکرار من ذهنی را از رو می برد.
 تکرار مادر تمامی مهارت هاست و فقط با تکرار و استمرار می توان سخت ترین کارها را سهل کرد و به نتیجه رسید.
قانون جذب:  

از هر جنسی هستید، به سوی همان می روید.
یعنی همیشه همسان خود را جذب می کنید.
هر چیز که در جستن آنی، آنی...
 اگر با اتفاقات و افراد خوب مواجه می شوید یعنی از جنس آن ها هستید و اگر افراد « من دار» را به خود جذب می کنید، بدانید که  من  دارید.
 اگر اوضاع بیرون شما خراب یا نامناسب است بدانید از درون مشکل دارید.
 اگر افراد مثبت و با عشق با شما همراه می شوند، شما از آن جنس هستید.
اگر شادی جذب می کنید، از جنس شادی و اگر غم جذب می کنید، از جنس درد و غم هستید.

مراسم دینی یا خصایل اخلاقی؟!

 مراسم دینی یا خصایل اخلاقی؟! 

 

انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح می دهد؛ زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمت اند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آن ها باشد. به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود می آورد. 

تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده احساسات خود استفاده می کند؛ یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی می کند که در مقابل خداوند مرتکب شده است. 

پس مراسم دینی از ابداعات انسان است. انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است ،در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است ؛زیرا می خواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند.

(امانوئل کانت)

من همینم که هستم!

من همینم که هستم!

گفته می شود خطرناک ترین جمله این است: «من همینم که هستم.» 

در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.
اگر من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد، باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم.
انسان های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند: «در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»
راز تغییر در احساس نیاز به تغییر و پرهیز از احساس خودکامگی و برترین بودن است.

مشاوران خود را تغییر دهید


اگر همواره اطراف ما کسانی باشند که با «بَه بَه» و «چَه چَه» ما را همراهی کنند، به تدریج ما را به ورطه سقوط پیش خواهند برد. شرکت ها، سازمان ها و کشورها و انسان های موفق، مشاورانی انتخاب می کنند که ضمن نشان دادن راه درست، آن ها را نقد نیز کنند.
شنیده اید می گویند فلانی را دوستانش از راه به در کردند؟ یا می گویند فلانی به واسطه دوستش به آن موقعیت و جایگاه والا دست یافت؟ شنیده اید می گویند اگر کسی را نمی شناسید، ببینید اطرافیانش و کسانی که با او حشر و نشر دارند، چطور آدم هایی هستند.
ما اغلب از کلمه مشاور برداشت مان کسی است که دفتری دارد و ما برای مشاوره به او مراجعه می کنیم. در حالی که تاثیرگذارترین مشاوران ما، همان پنج نفری هستند که ما در زندگی و کسب و کار بیشترین ارتباط، مراوده و تبادل نظر را داریم و ما چکیده آن پنج نفر هستیم.

روش های تکراری را حذف کنید 


گاهی اوقات اگر با دقت یک کارتون یا یک فیلم کمدی را تماشا کنیم، می توانیم درس های زیادی بیاموزیم. با کمی دقت متوجه می شویم که شخصیت اصلی فقط با چندین بار تکرار یک اشتباه، موجب خنده بیننده می شود و جالب این که ما فقط می خندیم ،ولی اگر دقت کنیم، بسیاری از امور امروزه ما هم همین گونه است و شاید اگر فیلم زندگی ما را هم با سرعت تند نمایش دهند، متوجه خواهیم شد که در طی چند سال چند بار یک اشتباه مشابه را تکرار کرده ایم و پس از مدتی یادمان رفته است.

 ذهن خوب باقلب خوب...

یک ذهن خوب در کنار یک قلب خوب ، قوی ترین ترکیب دنیا است.

روش درست اندیشیدن

استاد مصطفى ملكيان :

روش درست اندیشیدن و نشستن پشت پنجرۀ ذهن دیگران

(اگر) شخص بتواند پشت پنجره‌های دیگران هم بایستد و از آن‌جا هم جهان را ببیند. مثلاً اگر شما در تهران در تمام عمر از پشت پنجرۀ اتاق خودتان تهران را ببینید، شکی نیست که یک پرسپکتیو تهران را دیده‌اید، امّا فقط از یک چشم‌انداز و پرسپکتیو تهران را می‌بینید.
شک نداشته باشید کسانی ‌که پشت پنجرۀ اتاق‌های خودشان هستند هم تهران را دارند می‌بینند، امّا از پرسپکتیوهای دیگری.
ما این را در این مسئلۀ به این سادگی قبول داریم، امّا قبول نداریم در عالم فکر هم همین‌طور هست و هرکسی از پشت پنجرۀ ذهن خودش جهان را می‌بیند و چقدر خوب است روزی من به شما بگویم اجازه بدهید از پشت پنچرۀ شما هم نگاهی به تهران بکنم.
از پشت پنجره‌های دیگران وقتی جهان را می‌بینم هم به عیب و نقص‌ها و هم به امتیازات پنجرۀ خودمان پی می‌بریم.
ارسطو می‌گفت باید این‌ها را به بچه‌ها یاد بدهیم و بعد در هستی آن ها را رها کنیم.
روش درست اندیشیدن را وقتی بلد باشیم و خیلی از کتاب‌ها را هم نخوانده باشیم، با اعمال این روش خودمان به آن فراورده‌ها می‌رسیم.
     سخن ارسطو چندان مورد اقبال واقع نشد، امّا از دهۀ ۱۹۷۰به این طرف بشر با پدیده‌ای تحت عنوان انفجار اطلاعات مواجه شد. الآن وقتی دربارۀ یک موضوع وارد دنیای مجازی و یا مثلاً مراجعه می‌کنیم به کتابخانه‌ها و مجلات و رساله‌ها می بینم، در مورد این موضوع به‌خصوص ده‌ها هزار اثر نوشته شده؛ کتاب، رساله و مقاله، به این می‌گوییم انفجار اطلاعات. 

گفته‌اند در مورد جاحظ که یکی از بزرگ ترین متکلمان معتزلی مسلک جهان اسلام بود، که کتاب‌هایش را تا سقف چیده بود (کتاب‌های قدیم کاغذهای خیلی کلفت و جلدهای چرمی و قطور داشت.) در چهار طرف اتاق. یک روز که به یکی احتیاج داشت، از زیر یکی از ردیف‌ها کتاب را کشید، وقتی کشید، کتاب‌های بالایی ریختند روی کتاب‌های طرف دیگر و در نهایت کتاب‌ها ریختند روی جاحظ و او زیر کتاب‌ها مرد.
ما به بیان نمادین در دنیای انفجار اطلاعات زیر بار این اطلاعات خفه می‌شویم؛ چون اتخاذ موضع نمی‌توانیم بکنیم، هرچیزی در موردش صدها رأی و نظر و ایده وجود دارد.
انگار ما هم روان‌مان مثل تن جاحظ است. انگار ذهن و روان‌مان زیر خروارها سخنی که گفته می‌شود می‌میرد. 

راهش چیست؟ اگر آدمی باشد که دلش نیاید چیزی از وسایل خانه را بیرون بریزد، بعد از پنج سال خانه‌اش پر از وسایلی می‌شود که دیگر جا برای خودش نمی‌ماند، باید روشی برای پاک‌سازی خانه داشته باشد و بگوید اگر چیزی این شرایط را نداشته باشد، می‌اندازم درون سطل آشغال.
ما الآن در دنیای انفجار اطلاعات همچین وضعی داریم، هیچ چیزی را نمی‌توانیم پرتاب کنیم بیرون و با خرواری از اطلاعات مواجهیم.
چندی پیش در غرب مسئله‌ای عنوان شد توسط فردی، که اگر معلم خمیازه‌اش گرفت، آیا باید جلوی خودش را بگیرد یا نه؟ این‌قدر آرا و نظریات، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت و ارتباطات ارائه دادند که آدم تعجب می‌کند یک خمیازه این همه ایده در ذهن ایجاد کند.
از دهۀ ۱۹۷۰ که انفجار اطلاعات پیش آمد بسیاری از متخصصان تعلیم و تربیت گفتند: 

باید برگردیم به رأی ارسطو و بگوییم اصلاً نیاز به این همه اطلاعات نداریم، اگر می‌خواهید تصفیه کنید و هرس بکنید جنگل اندیشه‌ها را، روش درست‌ اندیشیدن را یاد بگیرید. روش درست‌اندیشیدن دو کارکرد دارد: یکی این که برای هر موضوعی لازم نیست رجوع کنیم به سایت‌ها و وبلاگ‌ها تا ببینم دیگران چه گفته‌اند؛ یکی هم وقتی با خروارها نظر متناقض مواجه شدم می‌توانم این جنگل را هرس کنم و کمی خلوت شود جنگل اندیشه‌ها.

گزیده‌ای از درس‌گفتار تعلیم و تربیت اخلاقی

استان های رکورددار طلاق در کشور

استان های رکورددار طلاق در کشور

یکشنبه 6 دی 1394 ساعت 09:14
 
مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال به وضعیت طلاق در استان های مختلف اشاره کرد و گفت: 
سه استانی که از رشد بیشتری در ثبت طلاق روبه رو بودند، به ترتیب
استان کرمان با ۳ هزار و ۷۳۱ مورد، 
کهگیلویه و بویراحمد با هزار و ۹۴ مورد 
و سیستان و بلوچستان با هزار و ۳۸۱ مورد بوده 
که به ترتیب از رشد ۴۹.۸ درصدی، ۴۰.۱ درصدی و ۳۲.۳ درصدی روبه رو بوده اند.
 
 
 


راز کشور‌های مختلف برای افزایش طول عمر

راز کشور‌های مختلف برای افزایش طول عمر

انسان‌ها امروزه بیشتر از همیشه عمر می‌کنند. حالا بخش زیادی از جمعیت جهان می‌تواند سنین شصت سالگی را در امنیت کامل سپری کند. طبق بررسی‌ها کشوری که ساکنانش بیشترین طول عمر را دارند، ژاپن است. با یک نگاه دقیق‌تر متوجه می‌شویم که این قبیل کشورها بیشتر مدیترانه‌ای یا در شرق آسیا واقع هستند و معمولا از نظر اقتصادی و سیستم تغذیه قدرت زیادی دارند. هر چه عمر افراد به شصت سال نزدیک‌تر می‌شود، می‌توانیم نتیجه بگیریم که احتمال ابتلا به بیماری در سنین کودکی ناچیز بوده و بروز مشکلات دیگر در سنین پیری کمتر خواهد بود.

ادامه نوشته

کار مهم پیامبران

 کار مهم پیامبران 

 

دكتر عبدالكريم سروش :

کار مهمی که پیامبران کردند، آوردن معنا و محوری تازه برای زندگی بود، نه نحوه تازه ای از زندگی.

 گفتند اگر تجارت می کنید
اگر ازدواج می کنید
 اگر حج می روید
 اگر قربانی می کنید
 اگر دوستی می ورزید
 اگر جنگ می کنید
 همه را عطف به کانون معنایی تازه و به خاطر آن انجام دهید...

ادامه نوشته

آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟

آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟

15b7b3bd4c964ff6a400d1d7f1791376_h

مورچه ها منطق فوق العاده ای دارند که می تواند برای استراتژیست ها الهام بخش باشد.
منطق مورچه ای دارای ۴ قسمت است:

* اولین بخش آن این است: «یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»

ادامه نوشته

آلزایمر زودرس

آلزایمر زودرس 

 

کشف نحوه‌ تخریب ارتباط سلول‌های مغزی توسط آلزایمر زودرس

دانشمندان استرالیایی مکانیزمی را که در آن رشته‌های عصبی مغز و سیناپس‌ها با شروع زودرس آلزایمر تخریب می‌شوند، تشخیص داده‌اند. این تخریب‌های مغزی قبل از هر‌نوع نشانه‌های عمومی بیماری آلزایمر رخ می‌دهند. محققان بر این باورند که این کشف می‌تواند به تشخیص سریع و درمان‌های احتمالی آن کمک کند. مسئله‌ای که جلوگیری از آن می‌تواند کلید توقف این بیماری باشد.

ادامه نوشته

'تغذیه ناسالم' مهم ترین علت مرگ مردم ایران است

'تغذیه ناسالم' مهم ترین علت مرگ مردم ایران است



وزارت بهداشت ایران می‌گوید تغذیه ناسالم مهم ترین عامل بیماری و مرگ در ایران است.

 

به گفته دکتر علی اکبر سیاری معاون وزیر بهداشت ایران، "در رتبه‌بندی عوامل خطر بیماری‌ها، رژیم غذایی نامطلوب در صدر قرار دارد."

دکتر زهرا عبداللهی، مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت ایران هم گفته است: "بر اساس مطالعات ۴۴ درصد مرگ و میر افراد زیر ۷۰ سال و ۴۸ درصد مرگ افراد بالای ۷۰ سال با تغذیه ناسالم مرتبط است."

ادامه نوشته

ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻭ شما ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺴﺘﯿﻢ ؟

ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻭ شما ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺴﺘﯿﻢ ؟


ﻣﮕﺮ ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﺪ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﭼﻪ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﻢ، ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ! 

ﺍﻭ ﺭﺍﺳﺖ می گفت، ﻧﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ، ﻧﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ، ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ؛
ﺍﻭ نمی خوﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﺣﻘﯿﺮ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺭﻭﺯﯼ ﻟﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﺯﯾﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻬﻮﻉ ﺍﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ!
ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﯼ می دﻫﺪ!
ﻣﺎﺋﻮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ .
ﭼﺮﯾﮏ ﭘﯿﺮ ﮐﺎﺳﺘﺮﻭ ﻫﻢ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩ.
ﮐﯿﻢ ﺍﯾﻞ ﺳﻮﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﺍﯾﻤﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪ!
ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ!
ﻫﻤﻪ ﺍین ها ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﺩﺭ آﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺩﮔﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﻖ ﻫﯿﭻ ﮔﻔﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ .
ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ!
ﻋﻮﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺮﻡ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻣﻌﻠﻢ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ!
ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ!
ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ به دﺳﺖ ﭘﻠﯿﺲ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺴﻨﺪﺩ!
ﻫﻤﺎن طوﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ، ﺩﺭ ﺻﻒ ﺷﯿﺮ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ!
ﻋﻮﺍﻡ ، ﮔﺪﺍ، ﺑﯿﻤﺎﺭ، ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺵ، ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺵ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ!
ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺍﺳﺖ!
ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ .
ﻓﻬﻢ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ، ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﺩ ﻃﺎﻗﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻂ ﺍﻭﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ!
ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻭ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ آن که ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ!
ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﺭﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ می شوﺩ!
ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﮎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، برای ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ.
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻋﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ!

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ!

   ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ!  

         

(بهترین پست سال شناخته شد)

ﺩﺭخت ها می میرﻧﺪ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ
ﻭ .......
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ می شوﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ .
ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ به دﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
هیچ کس ﺭﺍ به خاﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ ....
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ،
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ .
 ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ هیچ کس ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ...
ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،
ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ .....
ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ ....
ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ ....
ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ ...
ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ ....
ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ

بی سوادی فضیلت نیست!

بی سوادی فضیلت نیست!

در راهروی هواپیما پیش می روم تا به صندلی ام برسم. جلوی من یک خانم عرب دنبال صندلی اش می گردد. مهماندار صندلی اش را به او نشان می دهد و می گوید: "اجلس!" به مهماندار هواپیما می گویم که ایشان خانم هستند و به جای اجلس باید بگوید "اجلسی" ، مهماندار با بی اعتنایی می گوید: "خوب! اجلسی!" که یعنی " چه فرقی می کند حالا؟!"
من با خودم فکر می کنم وقتی بیشترین مسافران خارجی پروازهای مشهد عرب هستند، نباید این شرکت های هواپیمایی حداقل سی کلمه اولیه و ضروری را به مهمانداران شان بیاموزند؟!
روی صندلی ام که می نشینم ،مسافر بغلی ام از مهماندار دیگری می پرسد: 

"چرا این قدر تأخیر داشت این پرواز؟"  

مهماندار جواب می دهد: "از مقصد تأخیر داشت."  

منظورش از "مقصد" همان "مبدأ" است! می فهمم که مشکل بلد نبودن زبان خارجی ها نیست، زبان رایج خودمان هم مهجور است!
از یک آژانس هواپیمایی بلیت می خرم، بلیت را برایم ایمیل می کنند، عنوان فارسی ایمیل  غلط املایی دارد، از دو کلمه عنوان یکی اش غلط است! متن بلیت به زبان انگلیسی است و در اولین نگاه من سه غلط املایی دارد! به صادر کننده بلیت تلفن می زنم و می گویم متن بلیت غلط دارد، می گوید: 

" ما این متن را از روی متن فلان شرکت هواپیمایی ترکیه ای برداشته ایم" . 

می گویم: "سرکار خانم، مرجع درستی واژه های انگلیسی که شرکت های ترک نیستند، شما متن را در نرم افزار word هم که بزنید، غلط ها را به شما نشان می دهد!" . 

با عصبانیت پاسخ می دهد: " شما چه کار به غلط های متن بلیت دارید، اسم شما و تاریخ و ساعت پروازتان که درست است!"
دوستی دارم که مهندس مکانیک است و بسیار باهوش و دقیق اما هر وقت برایم پیامک می زد (با حروف فارسی) در هر پیامکش حداقل یک غلط املایی داشت! بررسی کردم دیدم دچار "خوانش پریشی" (dyslexia) است و خودش خبر ندارد! چطور می شود یک نفر تا مدرک کارشناسی پیش برود و "خوانش پریشی" اش کشف نشده باشد؟! وقتی غلط گویی و غلط نویسی برایمان عادی شود، طبیعی است که درجات خفیف و حتی متوسط خوانش پریشی را تشخیص ندهیم!
من هم ممکن است کلمات زیادی را غلط بنویسم، ولی به غلط نویسی افتخار نمی کنم و وقتی کسی غلط هایم را تذکر دهد، خوشحال می شوم که سوادم بیشتر شده است. همین امروز از صفحه آخر روزنامه همشهری یاد گرفتم که "خوار و بار" ترکیب غلطی است و "خواربار" درست است.
این که بی سوادی را عیب ندانیم و با لجاجت بر بی سوادی خود اصرار کنیم، یک بیماری فرهنگی است. شاید ذهن من زیادی "سیاست زده" شده است، ولی من فکر می کنم وقتی یک مقام اجرایی یک کشور به "مدرک دانشگاهی" بگوید "کاغذ پاره"، بی سوادی را تبدیل به یک فضیلت کرده است!

بیایید علیه "فضیلت بی سوادی" ایستادگی کنیم، از گویندگان و نویسندگان "منبع" طلب کنیم و غلط های گفتاری و نوشتاری شان را تصحیح کنیم. 

بیایید "تن ندهیم" به هر چه "عادی" می شود.


هفته تان پر از ایستادگی کارشناسانه

دکتر محمدرضا سرگلزایی-روانپزشک

شخصیت کاریزماتیک چیست؟

شخصیت کاریزماتیک چیست؟

افرادی كه انرژى مثبت دارند،
اغلب مهربان و با عاطفه هستند،
 به زمين و زمان مهربانی مي كنند،
غصه دارند، اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند،
اغلب افرادى خوش خُلق اند،
دنبال نقاط مثبت هستند،
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی به دست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول اطرافيان هستند و به قول روان شناسان "شخصیت كاريزماتیک" دارند.
کاریزماتیک باشید، پر از ديد مثبت!

فواید سونا و جکوزی چیست ؟

پرسش

فواید سونا و جکوزی چیست ؟ 

 

پاسخ

با سلام
دوست عزیز، استفاده از سونا یکی از راه های طبیعی برای رسیدن به سبک زندگی سالم و شاد است . برخی از فوائد بی شمار و شگفت انگیز سونا به قرار زیر است :
1-- باعث شادابی و طراوت پوست شده و پوست را پاکیزه و نرم و قابل انعطاف می کند .
2- باعث احیاء و تجدید قوای جسمی و روانی بدن می شود .
3- پاکیزگی عمیقی که در اثر سونا ایجاد می شود، باعث خلاص شدن بدن از شر مواد زائد می گردد. 

( 20 دقیقه ماندن در سونا معادل 24 ساعت کار کردن کلیه هاست .)

ادامه نوشته

آنچه کمتر از علی (ع) شنیده ایم


آنچه کمتر از علی (ع) شنیده ایم

*گفتند: فردی در خانه اش به لهو و لعب و گناه و فحشا مشغول است. نگفت به این مرکز فساد حمله کنید و شلاقشان بزنید... گفت خانه و حریم شخصی خودش است. به شما ربطی ندارد با چشمان بسته وارد شد و بعد از خارج شدن از منزل دوباره چشمانش را باز کرد و گفت من چیزی ندیدم.

* وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بی سابقه از او خواستند که حاکم شود گفت :

" مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید." 

این طور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند...

* اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت: به خانه روید و مطیع باشید. گفت: 

" در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر این که خدا نگاهم دارد”.

بارها در سخنانش انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست...

* سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه را بر سرش خراب کرد، نه در خانه حبس اش کرد و نه حتی علیه او سخن گفت.

*طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت. چند روز بعد مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل ( بر علیه علی) ترک کردند. علی به آن ها گفت کجا می روید؟ دروغ گفتند. علی گفت: 

می دانم برای جنگ با من می روید. 

با این وجود آن ها را زندانی نکرد. زندانی سیاسی برای علی معنا نداشت.

* روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت : 

“اللهم اشهد” (خدایا شاهد باش). 

سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت: “اللهم اشهد”. 

تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت: “خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم”. 

آنگاه شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود.

*بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت: 

“کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم”. 

حتی حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت.
سپس به دیدن عایشه رفت و حرف های درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید. سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند. با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، این طور بود.

*کسانی را که با او جنگیدند ، “محارب و منافق و فتنه گر” نخواند، گفت:

“برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

*در زمان خلافت تمامی خزانه داری های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد، گفت ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند.

* هنگامی که خلیفه شده بود و برای سرکشی به یکی از شهرها رفته بود، مردمانی را که به دنبال اسب او با پای پیاده راه افتاده بودند و او را مشایعت می کردند، با فریاد آن ها را از این کار بر حذر داشت، گفت: 

من هم انسانی مانند شما هستم، بروید به کار و زندگی خود برسید و فقط در برابر خدا تعظیم کنید.

*وقتی خلیفه یکی از بزرگ ترین امپراتوری های جهان در آن عصر بود، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد. نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت : 

من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن... 

از آنجایی که علی شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت.

* فردی نابینا را دید که گدایی می کند. گفت: 

چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند: مسیحی است. گفت: 

آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید، حالا او مسیحی شده؟ ... 

مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد...
 
علی را باید به عملکردش شناخت نه با وهن و خرافات.
 علی به عدل اش علی بود.
علی خود  عین  عدل بود .

#حقوق_بشر